سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
پارت هجدهم⚡️
# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: کنار رودخونه - غروب**
دازای تنها نشسته. چویا میاد و با اخم کنارش میشینه.
**چویا:** چرا اینجایی؟
**دازای:** *(با لبخند)* منتظرت بودم.
**چویا:** *(اخم میکنه)* مزخرف نگو.
سکوت. هر دو به آب نگاه میکنن.
**دازای:** *(آروم، بدون لبخند این بار)* چویا... چند ساله که ما اینجوریم؟
چویا خشک میشه.
**چویا:** *(زیر لب)* میدونی که چند ساله.
**دازای:** *(نگاهش میکنه)* خسته نشدی؟
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کنار رودخونه - ادامه**
چویا چند ثانیه ساکته. بعد برمیگرده نگاه دازای رو میبینه - اون نگاه نادری که پشت لبخند همیشگی پنهونه.
**چویا:** *(آروم)* دازای...
**دازای:** *(زمزمه)* اون دوتا رو دیدی؟ آکوتاگاوا که هیچوقت به کسی اجازه نمیداد نزدیک بشه... حالا نگاه کن.
چویا به جلو نگاه میکنه.
**چویا:** *(زیر لب)* ما اونا نیستیم.
**دازای:** *(آروم)* نه. ما خیلی وقت پیشتر از اونا بودیم. فقط قبول نکردیم.
سکوت سنگین. چویا دستاشو مشت میکنه.
دازای آروم دستشو میذاره روی دست چویا. چویا نگاه میکنه به دستاشون.
**چویا:** *(با صدای گرفته)* احمق...
**دازای:** *(لبخند کمرنگی)* میدونم.
چویا دستشو نمیکشه.
**پایان قسمت ۱۸** 🤍🖤
پارت هجدهم⚡️
# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: کنار رودخونه - غروب**
دازای تنها نشسته. چویا میاد و با اخم کنارش میشینه.
**چویا:** چرا اینجایی؟
**دازای:** *(با لبخند)* منتظرت بودم.
**چویا:** *(اخم میکنه)* مزخرف نگو.
سکوت. هر دو به آب نگاه میکنن.
**دازای:** *(آروم، بدون لبخند این بار)* چویا... چند ساله که ما اینجوریم؟
چویا خشک میشه.
**چویا:** *(زیر لب)* میدونی که چند ساله.
**دازای:** *(نگاهش میکنه)* خسته نشدی؟
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کنار رودخونه - ادامه**
چویا چند ثانیه ساکته. بعد برمیگرده نگاه دازای رو میبینه - اون نگاه نادری که پشت لبخند همیشگی پنهونه.
**چویا:** *(آروم)* دازای...
**دازای:** *(زمزمه)* اون دوتا رو دیدی؟ آکوتاگاوا که هیچوقت به کسی اجازه نمیداد نزدیک بشه... حالا نگاه کن.
چویا به جلو نگاه میکنه.
**چویا:** *(زیر لب)* ما اونا نیستیم.
**دازای:** *(آروم)* نه. ما خیلی وقت پیشتر از اونا بودیم. فقط قبول نکردیم.
سکوت سنگین. چویا دستاشو مشت میکنه.
دازای آروم دستشو میذاره روی دست چویا. چویا نگاه میکنه به دستاشون.
**چویا:** *(با صدای گرفته)* احمق...
**دازای:** *(لبخند کمرنگی)* میدونم.
چویا دستشو نمیکشه.
**پایان قسمت ۱۸** 🤍🖤
- ۲۲۴
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط