پارت
پارت ۲۱
ویو ات
مرده صورتشو اورد نزدیک صورتم معضب شدم که یه دفعه کوک اونو هل دادو با مشت زد تو صورتش و افتاد زمین از کارش تعجب کردم و اون مرده بلند شدو رفت
و دوستای جونگکوک اومدن و نشستن صحبت کردن و هانول با یه مردی اومدن و نشستن پیش ما ولی اون مرده کی بود که هانول تا منو دید اومد سمتم و بقلم کرد خوشحال شدم از دیدنش پیشم نشست و شروع کردیم به حرف زدن
ات: اسمت هانول بود درسته
هانول: اره و تو هم ات
ات: اره... خب یه سوال
هانول: جونم
ات: اون مرده که باهاش اومدی کیه
هانول: اون دوست پسرمه ولی به کوک نگو اون الان فکر میکنه منو ته فقط در حد دوستیم و امممم(سورتش سرخ میشه)
ته امروز از من خواستگاری کرد(زوق زده)
ات: واقعا
هانول: اره
ات: پس چرا نمبخوای کوک بفهمه
هانول : چون نمیخوام این شب مهمشو خراب کنم
ات: شب مهم
هانول : اره اون میخواد مخ یه دختر رو بزنه
ات: چیییییی
هانول: واوو هعیی نکنهکوک رو دوست داری
ات: چی ها نه نه چی میگی معلومه که نه
هانول: (میزنه به شونه ات) میدونستم
ویو ات
با هانول گرم گفت وگو بودیم که یه اهنگ ملایمی پخش کردنو همه رفتن برقصن که همون مرده که اسمش تهیونگ بود اومد دستشو به سمت هانول گرفت که هانول اومد تا دست تهیونگ رو بگیره که کوک مهکم زد تو دست تهیونگ
کوک: فکر نمیکنم بهتون همچین اجازه ای داده باشم (عصبانی)
حالا فهمیدم چرا نمیخواست کوک بدونه
هانول: کووووک (با عشوه) بزار دیگه
کوک: من فکر نکنم شما دوتا رابطه دیگه ای داشته باشین که بخواین با هم برقصین (روشو اونوری میکنه)
ته: (عصبانی و با داد) هییییی ینی چی مگه تو چیکاره ای
کوک: (از جاش بلند میشه) چه گ.هی خوردی(دوستان این فقط فیکه)
کوک میره جلو که دیدم هانول بغض کرده سریع از جام بلند شدم
ات: کوک...کوک ازت خواهش میکنم ات میره کوک رو میکشه کنار و میشونه روی مبل و دیت ته رو میگیره میزاره تو دست هانول و هدایتشون میکنه به وسط و میره کنار کوک میشینه
ات: ار.. کوک میددنم که این موضوع به من هیچ ربطی نداره ولی ازت خواهش میکنم که اروم باشی لطفا
کوک: من ارومم عزیزم
ات: چیییییی اون الان به من گفت عزیزم من فقط داشتم با تعجب نگاش میکردم و اون ریلکس
ات: چ.چی
ویو ات
مرده صورتشو اورد نزدیک صورتم معضب شدم که یه دفعه کوک اونو هل دادو با مشت زد تو صورتش و افتاد زمین از کارش تعجب کردم و اون مرده بلند شدو رفت
و دوستای جونگکوک اومدن و نشستن صحبت کردن و هانول با یه مردی اومدن و نشستن پیش ما ولی اون مرده کی بود که هانول تا منو دید اومد سمتم و بقلم کرد خوشحال شدم از دیدنش پیشم نشست و شروع کردیم به حرف زدن
ات: اسمت هانول بود درسته
هانول: اره و تو هم ات
ات: اره... خب یه سوال
هانول: جونم
ات: اون مرده که باهاش اومدی کیه
هانول: اون دوست پسرمه ولی به کوک نگو اون الان فکر میکنه منو ته فقط در حد دوستیم و امممم(سورتش سرخ میشه)
ته امروز از من خواستگاری کرد(زوق زده)
ات: واقعا
هانول: اره
ات: پس چرا نمبخوای کوک بفهمه
هانول : چون نمیخوام این شب مهمشو خراب کنم
ات: شب مهم
هانول : اره اون میخواد مخ یه دختر رو بزنه
ات: چیییییی
هانول: واوو هعیی نکنهکوک رو دوست داری
ات: چی ها نه نه چی میگی معلومه که نه
هانول: (میزنه به شونه ات) میدونستم
ویو ات
با هانول گرم گفت وگو بودیم که یه اهنگ ملایمی پخش کردنو همه رفتن برقصن که همون مرده که اسمش تهیونگ بود اومد دستشو به سمت هانول گرفت که هانول اومد تا دست تهیونگ رو بگیره که کوک مهکم زد تو دست تهیونگ
کوک: فکر نمیکنم بهتون همچین اجازه ای داده باشم (عصبانی)
حالا فهمیدم چرا نمیخواست کوک بدونه
هانول: کووووک (با عشوه) بزار دیگه
کوک: من فکر نکنم شما دوتا رابطه دیگه ای داشته باشین که بخواین با هم برقصین (روشو اونوری میکنه)
ته: (عصبانی و با داد) هییییی ینی چی مگه تو چیکاره ای
کوک: (از جاش بلند میشه) چه گ.هی خوردی(دوستان این فقط فیکه)
کوک میره جلو که دیدم هانول بغض کرده سریع از جام بلند شدم
ات: کوک...کوک ازت خواهش میکنم ات میره کوک رو میکشه کنار و میشونه روی مبل و دیت ته رو میگیره میزاره تو دست هانول و هدایتشون میکنه به وسط و میره کنار کوک میشینه
ات: ار.. کوک میددنم که این موضوع به من هیچ ربطی نداره ولی ازت خواهش میکنم که اروم باشی لطفا
کوک: من ارومم عزیزم
ات: چیییییی اون الان به من گفت عزیزم من فقط داشتم با تعجب نگاش میکردم و اون ریلکس
ات: چ.چی
- ۷۹۳
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط