{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ما گفتند باید بازی کنید.

به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟؟
گفتند : با دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟؟
سوت آغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم
" خدا " تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟؟
بازم خندید و گفت:
خیلی ساده فقط پاس بده به من,
باقیش با من. ...
پس الهی به امید تو .....🌹
دیدگاه ها (۸)

باران میبارید کودک نگاهی ب سوراخ چکمه اش انداخت لبخندی زدسرش...

جای همگی خالی روز زیارتی ارباب 😢 😢 😢

شالیزار برنج چین

شالیزار برنج چین

پارت ۴اِستار و ویلیام هردو کارهاشون رو کرده بودن و الان هردو...

همخونه اجباری.. پارت 52."ویو پارک دوین"گوشیم رو روی مبل اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط