{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کن

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کن
که از برای خیالت خیال پرداز است

از آن دمی که دلم را به دست تو دادم
به شوق چشم خمارت دو چشم من باز است

شکوه خنده تو پسته را کند خسته
چقدر با لب تو این شکوه دمساز است

گره زدی به دلم تار تار مویت را
میان هر گره تو هزار و یک راز است

من و نظاره رخسار تو؟!.. عجب حرفی
نبرد چشم من و تو.. سکوت و آواز است

در این حوالی غربت.. نیا به دیدن من
چرا که دیده ما را لقب، نظرباز است

نیا به سمت دل من، که از غمت خون شد
نیا به کوی ضعیفان، که قحط سرباز است

کلام آخر من با تو ای طنین کلام
چقدر حالت چشمان تو پر از ناز است
دیدگاه ها (۳)

بیا که در غم عشقت مشوشم بی توبیا ببین که در این غم چه ناخوشم...

در توبه مرا گفت ، که برگیر شرابیساقی تو که خود ، بیشتر ازخلق...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

دردناک است که عاشق به مرادش نرسددر پی یار شود پیر و به یارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط