{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کن

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کن
که از برای خیالت خیال پرداز است

از آن دمی که دلم را به دست تو دادم
به شوق چشم خمارت دو چشم من باز است

شکوه خنده تو پسته را کند خسته
چقدر با لب تو این شکوه دمساز است

گره زدی به دلم تار تار مویت را
میان هر گره تو هزار و یک راز است

من و نظاره رخسار تو؟!.. عجب حرفی
نبرد چشم من و تو.. سکوت و آواز است

در این حوالی غربت.. نیا به دیدن من
چرا که دیده ما را لقب، نظرباز است

نیا به سمت دل من، که از غمت خون شد
نیا به کوی ضعیفان، که قحط سرباز است

کلام آخر من با تو ای طنین کلام
چقدر حالت چشمان تو پر از ناز است
دیدگاه ها (۱)

بغلت گـــریهٔ خامــــوش چه حالـــی داردغـــزل و بوسه و آغـــ...

یکی هوایش آفتابی یکی ابری و یکی بارانی ست چرا هوای همدیگر را...

به تــــو عادت دارم مثل پروانه به آتش،مثل عابد به عبادتو تــ...

گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشتاینکه من را تاکجاها می بر...

عاشقانه های شبنم

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کنکه از برای خیالت خیال پرداز ...

شبها که چشم مست تو پرناز می شودیعنی گره زکار دلم باز می شودس...

شبها که چشم مست تو پرناز می شودیعنی گره زکار دلم باز می شودس...

مداحی با شکوه #مصطفی_راغب در #هئیت_آزادشهر_یزد به نام کیستی...

چشات موج دریای غم ،خوشحالی تو کم یا مهدی چشات خسته و بسته شد...

﷽‌🥀#آقاجانم🍂مصحف روی تـو و، چشـم گنهکار من از چه منم عار تو؟...

﷽‌☘#مولاجانم🍃مصحف روی تـو وو، چشـمِ گنهکار من از چه منم عار...

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط