فیک Finding
فیک Finding:
پارت3:
در رو باز کرد اما با دیدن شخصی که پشت در بود رنگ صورتش مثل گچ سفید شد!
فاتحه خودش رو خوند و فهمید دستش رو شده
مرد که تا اون لحظه داشت با یه دفترچه تو دستش ور میرفت نگاهش رو بالا آورد و به جین نگاه کرد با دیدن صورت رنگ پریده و سر شونه های کبود جین عذرخواهی کرد
*ببخشید مثل اینکه بد موقع مزاحم شدم، من افسر کانگ یون هون هستم و فقط چند تا سوال دارم ازتون*
جین بدبخت فکر میکرد دستش رو شده نگو این مرده یه برداشت دیگه از قیافش داشته
مرد با دیدن سکوت جین ادامه داد:
*چند تا محله پایین تر یه جنازه تو انبار پیدا شده شما فرد مشکوکی رو این نزدیکی ندیدین؟*
جین که تو خیالاتش غرق شده بود سعی به خودش بیاد و رو به مرد رو به روش یه نه آهسته گفت انگار هنوز تو خیالاتش غرق بود
مرد که متوجه بی حال بودن جین شده بود زیاد پیگیر نشد و رفت
جین بعد اینکه مرد رفت در رو بست و همونجا پشت در رو زمین نشست و سرش رو توش دستاش گرفت...
ویوی کوک:
ساعت ۸ شب بود و امروزش هم مثل روزای دیگه بدون پیدا کردن نیمه اش در حال تموم شدن بود
تصمیم گرفت به جیمین زنگ بزنه و امشبو پیش اون دوتا نیمه بخوابه.
_الو هیونگ
+سلام بر رفیق عزیزم چه خبرا؟ ازین ورا؟
_سلامتی، مثل همیشه میگذره
+هنوز نتونستی پیداش کنی؟
(یهو لحنش غمگین شد)
_نه
+هی پسر میدونم که توی همین روزا پیداش میکنی، امیدتو از دست نده کوکی، راستی برا چی زنگ زدی؟
_باشه هیونگ، آهان میخواستم ازت بپرسم میتونم امشبو بیام پیشتون بخوابم؟البته اگه اون موجود بی احساس اخمو موافقت کنه
(جمله آخرش رو با حرص واقعی گفت که باعث شد جیمین قهقهه بزنه)
_هوی جیمین نخند
+خیلی لوسی کوک، یونگی بچم که کاریت نداره
(با به یاد آوردن اون موقعی که یونگی با زور و لگد کوک رو از خونه پرت کرد بیرون تا با جیمین تنها باشه خندید)
_آره، اصلا کاریم نداره
(با حرص چشماشو چرخوند انگار جیمین میتونه ببینه)
+خیله خب بیخیال، یونگی مشکلی نداره بیا خونمون، تا اون موقع هم یه غذایی درست میکنم تا باهم بخوریم، فعلا
(جیمین اینو گفت و یونگی رو ندید که بعد از شنیدن حرفش مثل بچه ها داشت از عصبانیت دست و پا میزد)
«اون جیمین نامرد هر وقت کوک میاد منو یادش میره واقعا از ته دلم می خوام نیمه کوک پیدا شه تا مدت ها نیاد خونه مون» تو دلش گفت و چشمی چرخوند، امشب فقط باید تحمل میکرد.....
حمایت یادتون نره خوشملا❤🫶🏻🌸
پارت3:
در رو باز کرد اما با دیدن شخصی که پشت در بود رنگ صورتش مثل گچ سفید شد!
فاتحه خودش رو خوند و فهمید دستش رو شده
مرد که تا اون لحظه داشت با یه دفترچه تو دستش ور میرفت نگاهش رو بالا آورد و به جین نگاه کرد با دیدن صورت رنگ پریده و سر شونه های کبود جین عذرخواهی کرد
*ببخشید مثل اینکه بد موقع مزاحم شدم، من افسر کانگ یون هون هستم و فقط چند تا سوال دارم ازتون*
جین بدبخت فکر میکرد دستش رو شده نگو این مرده یه برداشت دیگه از قیافش داشته
مرد با دیدن سکوت جین ادامه داد:
*چند تا محله پایین تر یه جنازه تو انبار پیدا شده شما فرد مشکوکی رو این نزدیکی ندیدین؟*
جین که تو خیالاتش غرق شده بود سعی به خودش بیاد و رو به مرد رو به روش یه نه آهسته گفت انگار هنوز تو خیالاتش غرق بود
مرد که متوجه بی حال بودن جین شده بود زیاد پیگیر نشد و رفت
جین بعد اینکه مرد رفت در رو بست و همونجا پشت در رو زمین نشست و سرش رو توش دستاش گرفت...
ویوی کوک:
ساعت ۸ شب بود و امروزش هم مثل روزای دیگه بدون پیدا کردن نیمه اش در حال تموم شدن بود
تصمیم گرفت به جیمین زنگ بزنه و امشبو پیش اون دوتا نیمه بخوابه.
_الو هیونگ
+سلام بر رفیق عزیزم چه خبرا؟ ازین ورا؟
_سلامتی، مثل همیشه میگذره
+هنوز نتونستی پیداش کنی؟
(یهو لحنش غمگین شد)
_نه
+هی پسر میدونم که توی همین روزا پیداش میکنی، امیدتو از دست نده کوکی، راستی برا چی زنگ زدی؟
_باشه هیونگ، آهان میخواستم ازت بپرسم میتونم امشبو بیام پیشتون بخوابم؟البته اگه اون موجود بی احساس اخمو موافقت کنه
(جمله آخرش رو با حرص واقعی گفت که باعث شد جیمین قهقهه بزنه)
_هوی جیمین نخند
+خیلی لوسی کوک، یونگی بچم که کاریت نداره
(با به یاد آوردن اون موقعی که یونگی با زور و لگد کوک رو از خونه پرت کرد بیرون تا با جیمین تنها باشه خندید)
_آره، اصلا کاریم نداره
(با حرص چشماشو چرخوند انگار جیمین میتونه ببینه)
+خیله خب بیخیال، یونگی مشکلی نداره بیا خونمون، تا اون موقع هم یه غذایی درست میکنم تا باهم بخوریم، فعلا
(جیمین اینو گفت و یونگی رو ندید که بعد از شنیدن حرفش مثل بچه ها داشت از عصبانیت دست و پا میزد)
«اون جیمین نامرد هر وقت کوک میاد منو یادش میره واقعا از ته دلم می خوام نیمه کوک پیدا شه تا مدت ها نیاد خونه مون» تو دلش گفت و چشمی چرخوند، امشب فقط باید تحمل میکرد.....
حمایت یادتون نره خوشملا❤🫶🏻🌸
- ۵۸۲
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط