فیک کوک(عشقی ک از اول دیوانگی بود)پارت ۲۳

فیک کوک(عشقی ک از اول دیوانگی بود)پارت ۲۳
میخواست شیرموز رو باز کنه منن میخواستم جواب حرفشو بدم که از باز کردن در شیرموز دست کشید و گفت:ببینم تو اصلا چرا باهم حرفمون میشه میخوای با شیرموز از دلم در بیاری؟ با بقیه بیماران هم اینجوری؟. من:معلومه که هستم. کوک:لبخندم میزنه ولی من که ندیدم با بقیه اینجوری باشیا. من:خب بخاطر اینکه همه مثل تو نمیرن رو اعصابم که باهاشون حرفم بشه. کوک:خیلی نامردی اصلا شیرموزتو برا خودت... . و شیر موز رو دوباره گذاشت رو میز... شیرموز رو برداشتم و گرفتم طرفش گفتم:لوس نشو دیگه. کوک:خب آخه چه فایده ای داره؟. من:یعنی چی؟. کوک:خب دوباره حرفمون میشه این اخلاقی که از تو دیدم کل حقوق این ماهت میره برای شیرموز بهتره همینجا تموم شه. من:نه ایندفعه قول میدم. کوک:لازم به ذکره که بگم اون دفعه هم قول دادی. من:ایش حالا هی نمیخواد به رخم بکشی من مهربونم ها بد اخلاق میشم اگه شیرموزتو نخوری. کوک:ا..... من:آشتی؟. کوک:به یه شرط. من:؟؟؟؟. کوک:بگی که دیشب چرا اونجوری کردی؟. من:گفتم آشتی کنیم که دیگه بحث دیشب نیاد وسط ها.
کوک:خب آخه آشتی کردنم قوائدی داره آدم باید بفهمه اصلا دلیل اون بحث و حرف که پیش اومده چی بوده. من:توروخدا بیخیال شو خوشم نمیاد حتی توی ناخود آگاه خودمم مرور شه. ادامه داستان از زبان کوک:یهو دیدم *ا/ت* رفت تو خودش شاید چیز شخصی بوده یا اون لحظه کسی پیشش بوده اونجوری شده بهتره زیاد سه پیچ نشم چون ناراحتش میکنم پس گفتم:باشه اگه چیز شخصیه بیخیال فکر کردم شاید مشکلی از من بوده. *ا/ت*:نه مشکلی از تو نیست مشکل... بیخیال عاره.... ولی با سؤالی که پرسیدم انگار حال *ا/ت* رو بد کردم اعصابم از دست خودم خورد شد و اومدم جو رو عوض کنم و گفتم:خانوم پرستار ما امروز سُرُمی دارویی چیزی نداریم؟. *ا/ت*:حالا کی مریضی دو قطبی داره؟. من(کوک):چی؟. *ا/ت*:یه بار میگی *ا/ت* یه بار خانوم پرستار آخر رسمی باشیم یا صمیمی؟. من(کوک):ممنونم واقعا حرفای خودمو تحویل خودم میده. *ا/ا*:خوب میکنم تازه در جواب حرفت بله سُرُم دارین دارو هم دارین چون شنیدم دیشب دارو هاتو نخوری گرفتی خوابیدی. من(کوک):عاقا ما غلط کردیم سوال پرسیدیم جدی میگی واقعا سُرُم و دارو دارم. *ا/ت*:مگه بیکارم که به تو دروغ بگم کوچولو. من(کوک):کوچولو خودتی. *ا/ت* به هرحال من برم دارو و سُرُمِت رو بیارم...

برای پارت بعد شرط نمیزارم ولی حمایتم کنید و لایک و نظرتونو راجب فیک تو کامنتا بگید♡
دیدگاه ها (۱۹)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو ساکورا تک پارتی

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط