به نام خدا

به نام خدا
صفحه ی اول سر کلاس درس
نوشتم من
محبت عشق دوستی را
استاد با اخم چپ چپ نگاهی انداخت
گوشه ی دفتر
-بس است دیگر
تا کی واژه های دروغ و تکراری
نکن باور تشدید محبت را
کمی فکر جان مردم باش
نوشت:
شیمی و دارو
حافظ جان مردم اند!
قلم از دست من سر خورد!
باز نوشتم من٬
محبت عشق دوستی را
استاد پوزخندی زد
گفت :راه بیراهه می خواهی؟
بیرون را نشانم داد
-بفرما راه تو آنجاست!
...
تمام شب تا سحر در تب لرزیدم!!
تن لرزان و داغم در آغوش دستهایم می پیچید!!!
سحر بود!
موذن در گوش من عشق را می خواند!
-بلند شو دختر عاشق
«خدا عشق است»!
تمام شب با بوسه هایش تو را سمت خودش می خواند!
موذن در گوش عشق را می خواند!
نبود در تن تب و لرزی!!
as/94/11/30
ساعت5:-
سحر روز جمعه
دیدگاه ها (۵)

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

بزرگی به شناخت‌ و‌ معرفت به خدا و امام زمان عجش-هید رضا پناه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط