بالاخره میخام گشادی کنار بذارم و این https://wisgoon.com/
بالاخره میخام گشادی کنار بذارم و این https://wisgoon.com/p/IDRQ3YKCF1 ادامه بدم.
سناریو 𝑩𝒂𝒄𝒉𝒔𝒂𝒈𝒊
𝑃𝑎𝑟𝑡 ²
از زبون نویسنده:
ایساگی غرق خجالت بود از ی طرف حس مالکیتش میگفت بهش بفهمون مال توعه و دوسش داری ولی از سمت دیگه خجالت داشت قلبه میکرد همچنان فضا متشنج بود ک ناگهان. باچیرا شروع کرد و وحشیانه خوردن لب ایساگی.
"از زبون ایساگی (فکرشع هاااااا)"
ا.. این چ حس عجیبی... انگار دارم لذت میبرم ولی هم نداره خیلی حس خوبی داره من بیشتر میخام
از زبون نویسنده مجدد:
همینطور ک باچیرا وحشیانه لب ایساگی میخورد بوسه رو عمیق تر میکرد بدنش رو ب بدن ایساگی میچسبوند و ایساگی زیر خودش میگرفت.
"از زبون باچیرا (فکرشع)"
اره! اره! همینجوری خوبه ایساگی. من بت نمیگم دوست دارم بجاش با بدنم بهت میفهمونم مال منی داره خوش میگذره ن؟ بیا تا اخرش مال هم باشیم
از زبون نویسندع:
همینطور ک غرق بوسه بودن ایساگی دستشو برد زیر لباس باچیرا و شروع کرد ب نوازش بدنش انگار دارع احاطه میکنه باچیرا بوسه قطع کردو با صدا شیطنت امیزی گفت
✦باچیرا: خببببب حالا زیر منی. نظرت چیه بیشتر خوش بگذرونیم؟
★ایساگی: ه-ها؟ منظورت چیه؟؟؟*قرمزشده بچه*
باچیرا دیگه حرف نزد بجاش سرش رو برد ت. گردن ایساگی اروم بوش میکرد ک یهو گاز های محکم و شدیدی گرف
★ایساگی: عاییییی ن. نکن باچیرا
ولی کو گوش شنوا باچیرا با تمام توان مارک ها خودشو میذاشت و در این فاصله با ی دست صورت ایساگی گرفته بود و با دست دیگش نوک سینه ها ایساگی بد جور فشار میداد انگار مال مامانشه
دیگه گشادیم میاد🗿🤌
سناریو 𝑩𝒂𝒄𝒉𝒔𝒂𝒈𝒊
𝑃𝑎𝑟𝑡 ²
از زبون نویسنده:
ایساگی غرق خجالت بود از ی طرف حس مالکیتش میگفت بهش بفهمون مال توعه و دوسش داری ولی از سمت دیگه خجالت داشت قلبه میکرد همچنان فضا متشنج بود ک ناگهان. باچیرا شروع کرد و وحشیانه خوردن لب ایساگی.
"از زبون ایساگی (فکرشع هاااااا)"
ا.. این چ حس عجیبی... انگار دارم لذت میبرم ولی هم نداره خیلی حس خوبی داره من بیشتر میخام
از زبون نویسنده مجدد:
همینطور ک باچیرا وحشیانه لب ایساگی میخورد بوسه رو عمیق تر میکرد بدنش رو ب بدن ایساگی میچسبوند و ایساگی زیر خودش میگرفت.
"از زبون باچیرا (فکرشع)"
اره! اره! همینجوری خوبه ایساگی. من بت نمیگم دوست دارم بجاش با بدنم بهت میفهمونم مال منی داره خوش میگذره ن؟ بیا تا اخرش مال هم باشیم
از زبون نویسندع:
همینطور ک غرق بوسه بودن ایساگی دستشو برد زیر لباس باچیرا و شروع کرد ب نوازش بدنش انگار دارع احاطه میکنه باچیرا بوسه قطع کردو با صدا شیطنت امیزی گفت
✦باچیرا: خببببب حالا زیر منی. نظرت چیه بیشتر خوش بگذرونیم؟
★ایساگی: ه-ها؟ منظورت چیه؟؟؟*قرمزشده بچه*
باچیرا دیگه حرف نزد بجاش سرش رو برد ت. گردن ایساگی اروم بوش میکرد ک یهو گاز های محکم و شدیدی گرف
★ایساگی: عاییییی ن. نکن باچیرا
ولی کو گوش شنوا باچیرا با تمام توان مارک ها خودشو میذاشت و در این فاصله با ی دست صورت ایساگی گرفته بود و با دست دیگش نوک سینه ها ایساگی بد جور فشار میداد انگار مال مامانشه
دیگه گشادیم میاد🗿🤌
- ۳۱۵
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط