{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سفر رفت و از اندوهِ سفر هیچ نگفت

به سفر رفت و از اندوهِ سفر هیچ نگفت
دیدمش خسته و با دیده یِ تر،هیچ نگفت
هر چه پرسیدم از او حرفِ دلت چیست بگو
هر چه گفتم گل نازم چه خبر؟هیچ نگفت
به من از فاصله یِ دور نگاهی انداخت
گفتم ای دوست مرا نیز ببر...هیچ نگفت
رفت و با خود دلِ دیوانه یِ ما را هم برد
رفت و یک عمر "منِ چشم به در" هیچ نگفت...
بوده تا بوده همین قسمتِ این قلبِ صبور
باز حق داشت در این قصه اگر هیچ نگفت....
خواستم هم نفسم باشد و همرازِ دلم
به سفر رفت و از اندوهِ سفر هیچ نگفت
دیدگاه ها (۴)

برای تو مینویسمدر شبی که خواب ها کمی انطرف تر از چشمانم خیمه...

رفتی سفر !بدون توخوابم نمی بردباچشم تر  بدون توخوابم نمیبرد....

هر چه شد در عشق اما و اگرها بیشترحاصلِ آن می شود دلهای تنها ...

هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم باخبر باش که بعد از تو ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_19با دیدن ماشینش نگاهی به اطرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط