{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی
تا در دل تاریک شبم نور بپاشی

باید که تو باشی و بمانی به کنارم
چشمان تو مانند گل و ترمه و کاشی

باید که تو باشی که من آرام بگیرم
اینجا چه غریبم تو اگر یار نباشی

باید که تو باشی و تمام غزلم را
تا قاب بگیری بگذاری لب کاشی

باید که تو باشی تو ای عشق همیشه
در خانه ی تنگ دل من بلکه تو جا شی

تا مرغ دلم بر لب بام تو نشیند
باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی.....
دیدگاه ها (۲)

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادمعذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا ا...

از دل درمانده ی من غصه ها را خط بزنپا به پای من بیا و رد پا ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

دلـم"بهــانه ی "تـــو" را دارد!تــــو می دانــی بهانه چیست؟!...

رمان

کسوف

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط