{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبون ی پسره:

از زبون ی پسره:
توحیاط دبیرستان بودیم یه نفر یقه پیرهنمو گرفت.

پسره فهمیده بود عاشق خواهرش شدم

پسرا داد میزدن :قورتش بده پسره همینطوری منو میزد ولی من فقط نگاش میکردم.

فردا دختره بهش میگه وقتی داداشم تورو زد توام میزدیش دیگه ؟

گفتم نمیشد. گفت چرا؟

گفتم اخه چشماش شبیه تو بود.
دیدگاه ها (۷)

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در ...

کارخودمه برادیشب درست کردمخوشگل شدع؟

ببدوید بیاید تولد نفس جونهلحظه ای درگذر ازخاطره ها ، ناخودآگ...

اين پست پاک نميشه خاطرات خودتونه♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥COmment pll...

ترکم نکن

I can be myself with himPart⁸⁸و بعد،تازه من و تهیونگ فهمیده ...

رمان تهیونگ

چند پارتی کوک پارت ⁵ازش خوشش میومد همکاری کرد ...همینطوری کو...

three hearts, one love

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط