I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁸⁸
و بعد،تازه من و تهیونگ فهمیده بودیم چیکار کردیم
سریع خندمون رو جمع کردیم و جدی وایسادیم..ولی دیگه دیر شده بود
الان جین هیونگ،دنبال من و تهیونگ و نامجون بود
در اخر یونگی،هیونگ رو گرفت و ما تونستیم یه نفس راحت بکشیم
جونگکوک وارد خونه شد
جونگکوک:تهیونگ..هیچ مدرک معتبری پیدا نکردم..ولی شواهد نشون میدن مینهو واقعا اینکارو کرده
+جسد چی شد؟
جونگکوک:منظورت اون مَردهاس؟تموم شد..هیچ چیزی ازش باقی نمونده..یه روانی بوده..از تیمارستان فرار کرده بوده
+مرسی داداش
جونگکوک فقط یه لبخند زد
بعضی وقتا از مکالمشون میترسم
گوشی رو برداشتم و رفتم داخل تماس ها..میا ۱۰بار زنگ زده بوده
زنگش زدم..سریع جواب داد
-سلاااام چطوری؟
میا:من اینو باید از تو بپرسم..جونگکوک برام تعریف کرد چی شده بوده..حالت خوبه؟صدمه ندیدی؟
-نه بابا..من اسپایدر منم مگه نمیدونی؟
میا:دیوونه
یکم باهم حرف زدیم..البته بهتره بگم یک ساعت
در اخر تهیونگ به زور منو برد سر میز صبحونه
اصلا اشتها نداشتم..چون امروز نوبت من بود ظرف بشورم..ایشششش
بعد از صبحونه،ظرف هارو جمع کردیم و داخل سینک گذاشتیم
استین هامو بالا دادم و شروع کردم
که یهو گوشیم زنگ خورد..
-تهیوووووووونگ
+اوردمممممم
گوشیم رو اورد..وصلش کرد و روی اسپیکر گذاشت..از اشپزخونه رفت بیرون
میا:چطوری دختر؟
-چند دقیقه پیش بهت گفتم عالیم
میا:پس یه بار نریم؟
-من کلا یه بار سوجو خوردم
میا:پیش خودمی نگران نباش
-بدون دوست پسر؟
میا:بلی..ساعت ۸ شب جلو در خونتونم..ادرس رو بفرست جیگر
-باشه عشقم
و گوشی رو قطع کرد..
ایشالا که به خیر میگذره
ظرفا تموم شد..دستم رو با لباسم پاک کردم و گوشی رو برداشتم
رومو برگردوندم و با قیافه ی تهیونگ مواجه شدم
دستمو روی قلبم گذاشتم و هینی گفتم
-نمیتونی مثل جن وارد نشی؟
کمی نزدیک اومد..یعنی خیلی..جوری که حرف میزد لباش بهم میخورد
+پس بدون ما میرید،اره؟
-بله..بدون دوست پسر
+میدونی که اجازه...
بوسهای روی لبش گذاشتم
-فقط امشب..تروخدا..یه بار دختر کوچولوت میخواد تنها باشه
+فقط امشب
-یسسسس
پس نقطه ضعفشو فهمیدم
از کنارش رد شدم..رفتم توی هال و خودمو روی مبل ولو کردم..کنترل تلویزیون رو برداشتم..یکم شبکه هارو بالا پایین میکردم..تا رسیدم به یه فیلم
فیلم خون و عسل؟واقعا؟این شوخیه؟
شروع کردم به دیدن فیلم
پسرا هم داشتن باهم توی اتاق طراحی حرف میزدن
هیچ اتفاقی نیوفتاد..
و دقیقا زمانی که میخواستم تلویزیون رو خاموش کنم،کله ی دختر قطع شد
جوری جیغ زدم که فکر کنم ایران هم شنید
سریع شبکه ی تلویزیون رو عوض کردم
تهیونگ بدو بدو اومد پایین
+چیشده؟
با چشمای بسته به تلویزیون اشاره کردم
-میترسم..دیدی چجوری کله ی دختره کنده شد؟
یهو زد زیر خنده..
چشمام رو باز کردم..فیلم کوکو مِلون بود..حتما شبکه عوض شده
دوباره برگشتم سر فیلم
و اینبار،دوتاییمون جیغمون رفت هوا..
یونگی،با قیافه ی خواب الود،از توی اتاقش اومد بیرون
با چشمایی که از ۱۰۰ تا فحش بدتر بود نگاهمون کرد
یونگی:به خدا اگه دستم بهتون نرسه
و شروع کرد به دنبالمون کردن...
*ادامه دارد...
Part⁸⁸
و بعد،تازه من و تهیونگ فهمیده بودیم چیکار کردیم
سریع خندمون رو جمع کردیم و جدی وایسادیم..ولی دیگه دیر شده بود
الان جین هیونگ،دنبال من و تهیونگ و نامجون بود
در اخر یونگی،هیونگ رو گرفت و ما تونستیم یه نفس راحت بکشیم
جونگکوک وارد خونه شد
جونگکوک:تهیونگ..هیچ مدرک معتبری پیدا نکردم..ولی شواهد نشون میدن مینهو واقعا اینکارو کرده
+جسد چی شد؟
جونگکوک:منظورت اون مَردهاس؟تموم شد..هیچ چیزی ازش باقی نمونده..یه روانی بوده..از تیمارستان فرار کرده بوده
+مرسی داداش
جونگکوک فقط یه لبخند زد
بعضی وقتا از مکالمشون میترسم
گوشی رو برداشتم و رفتم داخل تماس ها..میا ۱۰بار زنگ زده بوده
زنگش زدم..سریع جواب داد
-سلاااام چطوری؟
میا:من اینو باید از تو بپرسم..جونگکوک برام تعریف کرد چی شده بوده..حالت خوبه؟صدمه ندیدی؟
-نه بابا..من اسپایدر منم مگه نمیدونی؟
میا:دیوونه
یکم باهم حرف زدیم..البته بهتره بگم یک ساعت
در اخر تهیونگ به زور منو برد سر میز صبحونه
اصلا اشتها نداشتم..چون امروز نوبت من بود ظرف بشورم..ایشششش
بعد از صبحونه،ظرف هارو جمع کردیم و داخل سینک گذاشتیم
استین هامو بالا دادم و شروع کردم
که یهو گوشیم زنگ خورد..
-تهیوووووووونگ
+اوردمممممم
گوشیم رو اورد..وصلش کرد و روی اسپیکر گذاشت..از اشپزخونه رفت بیرون
میا:چطوری دختر؟
-چند دقیقه پیش بهت گفتم عالیم
میا:پس یه بار نریم؟
-من کلا یه بار سوجو خوردم
میا:پیش خودمی نگران نباش
-بدون دوست پسر؟
میا:بلی..ساعت ۸ شب جلو در خونتونم..ادرس رو بفرست جیگر
-باشه عشقم
و گوشی رو قطع کرد..
ایشالا که به خیر میگذره
ظرفا تموم شد..دستم رو با لباسم پاک کردم و گوشی رو برداشتم
رومو برگردوندم و با قیافه ی تهیونگ مواجه شدم
دستمو روی قلبم گذاشتم و هینی گفتم
-نمیتونی مثل جن وارد نشی؟
کمی نزدیک اومد..یعنی خیلی..جوری که حرف میزد لباش بهم میخورد
+پس بدون ما میرید،اره؟
-بله..بدون دوست پسر
+میدونی که اجازه...
بوسهای روی لبش گذاشتم
-فقط امشب..تروخدا..یه بار دختر کوچولوت میخواد تنها باشه
+فقط امشب
-یسسسس
پس نقطه ضعفشو فهمیدم
از کنارش رد شدم..رفتم توی هال و خودمو روی مبل ولو کردم..کنترل تلویزیون رو برداشتم..یکم شبکه هارو بالا پایین میکردم..تا رسیدم به یه فیلم
فیلم خون و عسل؟واقعا؟این شوخیه؟
شروع کردم به دیدن فیلم
پسرا هم داشتن باهم توی اتاق طراحی حرف میزدن
هیچ اتفاقی نیوفتاد..
و دقیقا زمانی که میخواستم تلویزیون رو خاموش کنم،کله ی دختر قطع شد
جوری جیغ زدم که فکر کنم ایران هم شنید
سریع شبکه ی تلویزیون رو عوض کردم
تهیونگ بدو بدو اومد پایین
+چیشده؟
با چشمای بسته به تلویزیون اشاره کردم
-میترسم..دیدی چجوری کله ی دختره کنده شد؟
یهو زد زیر خنده..
چشمام رو باز کردم..فیلم کوکو مِلون بود..حتما شبکه عوض شده
دوباره برگشتم سر فیلم
و اینبار،دوتاییمون جیغمون رفت هوا..
یونگی،با قیافه ی خواب الود،از توی اتاقش اومد بیرون
با چشمایی که از ۱۰۰ تا فحش بدتر بود نگاهمون کرد
یونگی:به خدا اگه دستم بهتون نرسه
و شروع کرد به دنبالمون کردن...
*ادامه دارد...
- ۲۰۲
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط