{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان بزرگم خیلی مریض بود

مامان بزرگم خیلی مریض بود
و در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود
به هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه
وقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت:
آقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم
تا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی
۷سال درس خوندشُ شست مثل رخت پهن کرد رو بند! :lol:
دیدگاه ها (۱)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:30.اخرقطع کردمو سوار ماش...

فیک جونگکوک

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

برده عمارت جئون

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط