انبه شیرین من
انبه شیرین من
Part 3
ویو تهیونگ
صبح پاشدم سرم داشت میترکید لباسامو پوشیدم رفتم دانشگاه هیچکدوم از بچه ها نیومده بودن پس منم گفتم از زمان استفاده کنم و لالا کنم😅
ویو جونگکوک
امروز نمی خواستم برم دانشگاه و نرفتم چون واقعا هم میترسم هم نگرانم و هم اذیت میشم
ویو یونگی
خواستم هوسوک بیدار کنم تا بریم دانشگاه
یونگی : جیهوپ ... جیهوپ
هوسوک : ....
یونگی : بیب...
هوسوک : بوسم کن پاشم(بچه ها میدونم اینجا یکم یجوری شد😅)
ویو هوسوک
اصلا حال نداشتم امروز ولی وقتی یونگی رو دیدم حالم سر جاش اومد و لازمه ی یه بوس بودم و یونگی زحمتشو کشید😊
ادامه دارد....
بچه ها به این پارت نظرتونم بگین واقعا خوب بود؟
این دفعه یکم لوس بازی شد ولی بعدی رو خوب مینویسم😗😘
Part 3
ویو تهیونگ
صبح پاشدم سرم داشت میترکید لباسامو پوشیدم رفتم دانشگاه هیچکدوم از بچه ها نیومده بودن پس منم گفتم از زمان استفاده کنم و لالا کنم😅
ویو جونگکوک
امروز نمی خواستم برم دانشگاه و نرفتم چون واقعا هم میترسم هم نگرانم و هم اذیت میشم
ویو یونگی
خواستم هوسوک بیدار کنم تا بریم دانشگاه
یونگی : جیهوپ ... جیهوپ
هوسوک : ....
یونگی : بیب...
هوسوک : بوسم کن پاشم(بچه ها میدونم اینجا یکم یجوری شد😅)
ویو هوسوک
اصلا حال نداشتم امروز ولی وقتی یونگی رو دیدم حالم سر جاش اومد و لازمه ی یه بوس بودم و یونگی زحمتشو کشید😊
ادامه دارد....
بچه ها به این پارت نظرتونم بگین واقعا خوب بود؟
این دفعه یکم لوس بازی شد ولی بعدی رو خوب مینویسم😗😘
- ۱.۹k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط