{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه هنوز دور سوآ بودن و مشغول خوش‌گذرونی، که جیهوپ با لبخ

همه هنوز دور سوآ بودن و مشغول خوش‌گذرونی، که جیهوپ با لبخند شیطنت‌آمیز و صدای پرانرژیش از پشت سرش گفت:

– هی خوشگله! 😎
بیا اون گوشیه رو بده، شماره‌هامونو برات بنویسیم!

سوآ سرش رو برگردوند، لبخند نصفه‌ای زد و با تعجب گفت:

– همه‌تونو؟!

جیمین با خنده گفت:

– معلومه دیگه! اگه یه وقت شوگا رو پیدا نکردی، باید یکی دیگه‌م جواب بده 😏

نامجون گوشی رو از دست سوآ گرفت و گفت:

– من اول می‌نویسم، اگه مشکلی پیش اومد، من پشتم.

تهیونگ با خنده گفت:

– خب ولی منو اول ذخیره کن، چون تهیونگ از همه خفن‌تره 😌

جین از اون‌ور میز گفت:

– منو با اسم “عمو جینِ خوشتیپ” ذخیره کن! اشتباه نگیری 😎✨

سوآ زد زیر خنده، چشم‌هاش برق می‌زد. جیهوپ گوشی رو از دست نامجون گرفت، با دو انگشت یه قلب کوچیک باهاش ساخت و گفت:

– از این به بعد، اگه هر وقت حالت بد بود یا فقط دلت خنده خواست، به من زنگ بزن. من همیشه یه شوخی تو آستینم دارم!

همه‌ی پسرها یکی‌یکی شماره‌هاشون رو وارد کردن، هر کدوم با یه اسم عجیب و بانمک که سوآ رو بیشتر می‌خندوند.

آخرش هم گوشی برگشت دست سوآ…
به صفحه‌ی مخاطبین نگاه کرد و لبخند عمیقی روی لبش نشست.

انگار… واقعاً داشت یه خانواده‌ی کوچیک برای خودش پیدا می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

بعد از کلی خنده و عکس و خوردن کیک، کم‌کم وقت رفتن رسید.همه ی...

سوآ توی ماشین کنار پنجره نشسته بود و داشت به چراغ‌های خیابون...

وقتی همه‌ی کادوها باز شده بودن و خنده و شادی فضای خونه رو پر...

نوبت رسید به یه پاکت کوچولو… که روش نوشته بود:«از طرف عمو جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط