فکر کن آدم حتی در تماشای یک عکس ، دلش برای نوازش تنی دلخو

فکر کن آدم حتی در تماشای یک عکس ، دلش برای نوازش تنی دلخواه تنگ می‌شود...

در اولین شب پاییز ذهنش را مثل اسبی پریشان در صحرای خیال می‌دواند، تشنه و ملتهب به تصاویر توی سرش پر و بال
می دهد، نو می‌شود تا مرز گفتن کلماتی ممنوع پیش می‌رود.


تو بی‌پناهی انسان ، در هجوم نیاز...
و کمی بعد هم اوست که نفسی عمیق می‌کشد و به واقعیت برمی‌گردد: "دوره‌ات گذشته."

آرامش به رگهایش برمی‌گردد و می‌فهمد برای هر التهاب تازه‌ای دیر شده، و این خود راهی به سوی نفسهایی کوتاه و آرام است.
شب از جنون و ستاره خالی است، و این یعنی از هر دوسوی جهان رانده شده‌ای...
و این روضه‌ای برای خاتمه‌ی روزهای طلایی تو نیست، هشداری برای تن تبدار توست...


تا کی دوباره به فریب سلامی نو نیت کنی با پای چوبی عطش در آتش هوس برقصی، آدم ساده...
دیدگاه ها (۱۶)

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

~🐰💬 | صحبت‌های پایانی جونگ‌کوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسجون...

~حرف‌های احساسی پسرها در پایان کنسرت! 🇦🇷🥹𓂃 🎤 در پایان کنسرت،...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

🌿 قسمت چهارم       روزهایی که هیچ‌کس از آن‌ها               ...

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط