شیشه ی پنجره را
شیشه ی پنجره را
باد شکست
او به هر ثانیه از رفتن تو
سوی چشمان مرا
کم می کرد
تو از آن کورترین زاویه ها
به غم انگیز ترین پنجره می خندیدی
و نمی دانستی
اشک از پنجره آویزان بود
تو فقط پنجره را می دیدی
که تو را ازمن برد
"کاش این پنجره نابینا بود"
باد شکست
او به هر ثانیه از رفتن تو
سوی چشمان مرا
کم می کرد
تو از آن کورترین زاویه ها
به غم انگیز ترین پنجره می خندیدی
و نمی دانستی
اشک از پنجره آویزان بود
تو فقط پنجره را می دیدی
که تو را ازمن برد
"کاش این پنجره نابینا بود"
- ۱.۸k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط