{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: Last

Part: Last
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)


همزمان با بیدار شودنم هیونجین بهم زنگ زد........
جواب دادم:
سلام!
گفت:
سلام، عزیزم.......‌
خواستم بهت خبر بدم که دارم میام ایتالیا.......
گفتم:
اونا...اونا چیشدن‌!
گفت:
به دیار باقی رفتن!
و بعد خندید و گفتم:
کشتیشون؟!
گفت:
انتظار دیگه ای نداشته باش.......
گفتم:
از کی تا حالا قاتل شدی؟!
نیشخندی زد و گفت:
خیرِ سرم مافیام........
خندیدم و گفتم:
مهم نیست، حقشون بود......‌‌..
الان کجایی؟!
گفت:
توی جت ام........
گفتم:
آها، پس پرواز کردی؟!
گفت:
آره.......
گفتم:
یه سوال؟!
گفت:
جونم، بگو!
گفتم:
چرا موقعی که منو فرستادی بیام اینجا با هواپیما فرستادی به جای جت؟!
گفت:
آها، چون جت مشکل فنی پیدا کرده بود‌‌‌..‌....‌.
داشت درست میشد...‌.....
گفتم:
آها...!
گفت:
حالا من یه چیزی بگم؟!
گفتم:
بفرما.......
گفت:
خیلی دلم برای طعم لبات و حس بدنت روی بدنم تنگ شده.‌‌......‌.
از خجالت ۱ دقیقه موندم منظورش چیه؟!
و بعد گفتم:
باشه، من منتظرتم........
خداحافظ!
گفت:
خداحافظ، گلم!
دیدگاه ها (۰)

خب، بعد از اتمام این فیک بریم یه خورده فعالیت میکنم و بعدش ف...

فلیکس با موهای آبی شبیه نینیا بود ولی هیونجین شبیه ددیا😎😈

Part: 24The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 23The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 9The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

Part: 22The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط