{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🤍زندگی دوباره 💜

🤍زندگی دوباره 💜
Part 4
d:همه رفتیم خونه های خودمون امروز بچه ها مهمان من بودن😁
خونه از اول جمع و جور بود(یادم رفت بگم‌ من تنها زندگی میکنم)مامان بابام فوت کردن
یهو زنگ در خورد در راباز کردم نیکا بو د سلام دادم هستی هم بود ارسلان هم بود متین هم بود
n:بچه ها بریم پارتی؟
همه گفتن: آره😊
d:رفتیم ارسلان ۱۰۰ لیوان مشروب خورد
a:دختر خوشگله بیا بریم‌نو اتاق😈
d:فردا صبح بیدار شدم ارسلان بیدارکردم با داد گفتم ارسلاننن
a:جان
تازه فهمیدم دیروز چه اتفاقی افتاده
d:خیلی بیشعوری باگریه
رفتم بیرون
a:رفتم دنبال دیانا ماشین رو سوار شدم سری رفتم
دیانا بیا بشین حلش میکنیم
d:ریدی تو زندگیم ارسلان😪
چند بار این جملرو گرفتیم
مگه تو رل نداری؟
a:دارم ولی بیا بشین
ادامه دارد....
اگر ۴۰ تایی شیم پارت بعدی شو میزارم❤️
دیدگاه ها (۲)

ادیت خفن خودم

هورا ۳۰ تایی شدیم من امروز رمان میزارم پارت ۴

(Just a game?)Part11لباس فرمم پوشیدم کیفم برداشتم به طرف مدر...

(Just a game?)Part20از خواب بیدار شدم با نوری که به چشمم خور...

《☆CALL MY DADY☆》part 4ویو آنیا از خواب بیدار شدم و رفتم ی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط