{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part20

از خواب بیدار شدم با نوری که به چشمم خورد فهمیدم صبح شده
جنا نبود از تخت بلند شدم از اتاق بیرون اومدم جنا دیدم داخل آشپزخونه بود داشت صبحونه درست میکرد
+وای کد بانو شدیا
÷یا خدا تو کی اومدی ترسوندی منو آره پس چی بیا بشین الانه که آماده شه
نشستم جنا هم اومد باهم صبحونه خوردیم

جنا رفت و من موندم خونه خالی دلی پر از غم نشسته بودم به یه جا خیره بودم ذهنم پر شده بود از خاطراتمون

یه هفته مونده بود تا تموم شدن مدرسه تو این یه هفته فقط امتحان داشتم تمام تمرکزم گزاشته بودم روی درسم که بلاخره تموم شد و قرار بود جشن فارغ‌التحصیلی بگیرن جنا اصرار میکرد که برم منم قبول کردم
لباس مشکی پوشیدم که کنارش چاک داشت موهامو باز گذاشتم آرایش لایتی کردم جنا همراه تهیونگ اومدن دنبالم رفتیم سمت جشن
رفتیم سمت بچه ها باهم حرف میزدیم که نگاه خیره‌ای روی خودم حس کردم برگشتمو جونگکوک دیدم بدون هیچ واکنشی برگشتم سمت بچه ها دیگه به جونگکوک فکر نکردم دیگه آخرای جشن بود با بچه ها کلی عکس گرفتیم
رفتیم خونه






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۱۳)

فالوشه🎀 @rofi.2026

(Just a game?)Part19با جنا نشسته بودیم که صدای شکمم در اومد ...

(Just a game?)Part14الان تقریبا دو ماه گذشته و خیلی چیزا تغی...

(Just a game?)Part18چشمام باز کردم که نوری خورد به چشمم یکم ...

(Just a game?)Part17پیاده داشتم میگشتم حالم اصلا خوب نبود چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط