{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت(_𝟐𝟐_)

پارت(_𝟐𝟐_)


دختر همون مرده دستش رو به روی رون پای کوک میکشه و میگه

: عزیزم، آروم باش، بهتر نیست بریم برقصیم..؟
کوک دستش رو پس میزنه و رو به پدر میگه: میتونی به یادم بیاری..!!

بعد بلند میشه و نگاه پر خشمی به دختره میکنه
تنه ای بهش میزنه و به سمت در خروجی میره،

به وسط حیاط میرسه که پدر کوک بلند صداش میکنه
کوک برمیگرده و با سیلی محکمی که پدرش میزنه مواجه میشه

ضربه سیلی انقدر محکمه که کوک رو به سمت زمین پرت میکنه

پدر با خشم صحبت میکنه

:«بهت گفتم، بعنی انقدر واست سخته که مثل یه آدم معمولی باشی،
انقدر بدرد نخور نباشی...؟

کوک سعی میکنه بلند شه و بعد قطره خونی که از دماغش اومده رو پاک میکنه

کوک: اونوقت چطوری...؟ مثل تو واین آدمای هرزه اینجا هر شب با یه نفر بخوابم

پدر کوک به سمتش میاد و تو چشمای کوک با خشم نگاه میکنه

:« تو، واسه پسر من بودن بیعرضه ای ببش نیستی

بعد هم پشت به کوک میکنه و به سمت داخل میره

کوک هم چند ثانیه ماتش میبره،


بعد،پوزخندی از سر عصبانیت میزنه
سوار ماشینش میشه و با سرعت و عصبانیت رانندگی میکنه
به خونش میره، لباساش رو عوض میکنه و رو ی تختش میشینه، اعصابش خیلی بهم ریخته،
پس وسایل بوکسش رو برمیداره و به باشگاهش میره


تهیونگ هم بعد از چند ساعت کار، موقع استراحت که میرسه تصمیم میگیره خونه بره و لباسش رو برداره
راه میوفته و به خونه میرسه
داخل میشه و به سمت اتاقش میره، از داخل آشپزخونه، باز مثل همیشه صدای دعوای پدر و مادرش میاد،
لباسش رو برمیداره و به سمت در خروجی میره که
پدرش میاد و......


شرایط
30لایک کامنت
20بازنشر کوفتی🎀
دیدگاه ها (۲۰)

پارت (_𝟐𝟏_)میره تا لباساش رو عوض کنه که میبینه فراموش کرده ...

پارت مثل(_𝟐𝟎_)•صبحکوک از خواب بیدار میشه و مثل همیشه دوشی می...

پارت هفتم وقتی وارد میشه مادرش پشت سرش راه میوفته و با داد ب...

پارت دوازدهم کوک متعجب برمیگرده که تهیونگ رو در حال گربه نال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط