{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید

خورشید
روسری اش را
پهن کرده روی میز
گنجشک ها
سر و صدایی به پا کرده اند که مپرس!
مانده ام
چایی اول صبحم را
با شکر خنده ات بخورم
یا قند لبت!

#محسن_حسینخانی

سلام
صبح همگی بخیر
دیدگاه ها (۷)

دست خودم اگر بوددستت را می گرفتممی بردمت جایی که دست هیچکس ب...

گاه گاهی که دلم می گیردپیش خود می گویمآنکه جانم راسوختیاد می...

کسی نمی داندشاید فردابرای خریدبه بازار بیاییخیابان دهان باز ...

مردها هم گاهی بی کس می شوندوقتی جستجو می کنند نگاهِ آشنا را ...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

پشت نگاه سردت — پارت هفتم ویو صبح آتصبح از خواب بیدار شدم و ...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط