{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید

خورشید
روسری اش را
پهن کرده روی میز
گنجشک ها
سر و صدایی به پا کرده اند که مپرس!
مانده ام
چایی اول صبحم را
با شکر خنده ات بخورم
یا قند لبت!

#محسن_حسینخانی

سلام
صبح همگی بخیر
دیدگاه ها (۷)

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

رمان

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

پارت 6 ویو آتدو روز از مسابقه گذشته بود.آت بالاخره احساس می...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

فیک تهیونگ

صبح روز بعد، ات وقتی از اتاقش بیرون آمد، انتظار داشت مثل همی...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط