زوزه ی گرگ
زوزه ی گرگ"14
سانی با ذوق و شوق در انتهای فرش قرمز که از داخل قصر تا انتهای حیاط قصر ادامه داشت ایستاده بود و ملکه ها کنار او و کنار ملکه ها پادشاه ها ایستاده بودند سانی منتظر یونگی بود تا از داخل قصر بیرون بیاید و دست در دست هم به سمت جایگاهی که برایشان مشخص شده بود بروند
ملکه ایم نگران و بیخبر از همه چیز با چشم دنبال ات میگشت ولی نبود که نبود پدر یونگی نگران دختر برادرش بود که معلوم نبود بعد این اتفاق چه بلایی برسرش می آمد
*
همه افراد حاضر در حیاط قصر با بهت و حیرت با یونگی و ات نگاه میکردند که دست در دست هم با سمت آخر فرش قرمز میرفتند چیزی در قلب سانی فرو ریخت چشمانش پر از غم شدند و اشک هایش یکی پس از دیگری رو گونه اش میریخت
صدای آرام و غمگینش انگار از ته چاه بیرون می آمد
=یونگی.؟
هنوز باورش نشده بود؟ نه عاشق کور است و کر و رام معشوقش حتی اگر مغزش قبول میکرد به قلب زبان نفهمش چگونه میفهماند؟ که یونگی مال او نیست!
یونگی با شنیدن صدای سانی پاک هایش را روی هم فشرد ناراحت بود ولی نمیتوانست بنشیند نگاه کند که ات چگونه جلوی چشمانش پرپر میشود و سانی بشود ملکه ی عذاب او
نمی توانست ببیند که معشوقه اش دارد زره زره میسوزد و دم نزند
سانی شروع کرد به دویدن
دیگر کسی انگار جان نداشت همه در بهت بودند صدای گریه ی مادر سانی بلند میشود
م س. بمیرم برای در دخترم کا دل به تو بسته بود.
صدای زجه هایش داخل گوش های یونگی و ات میپیچد پدر سانی سمت یونگی میرود و سیلی محکمی نثار گونه ی او میکند و نگاه آمیخته به خشمش را به ات میدهد و از آنجا دور میشود و دنبال سانی میدود
سانی دیگر به لب سخره رسیده بود صدای داد هایش میپیچد جوری که انگار یونگی آنجاست و حرف های اورا میشنود حرف میزد
=چرااااا دوسم نداشتی و اینهمه مدت منو وابسته ی خودت کردییی چرا؟
با هر کلمه ای که میگوید یک قدم به مرگ نزدیک تر میشود از آن بالا به پایین خیره میشود صدایش آرام میشود
=بهم میومدین! ولی هیچوقت یادم نمیره که هرچقدر من تورا دوست داشتم تو به همان اندازه منو دوست نداشتی......اما مین یونگی تا ابد و بک روز توی قلب من میمونی برات آرزوی بهترین ها و دارم
و خود را در آغوش مرگ انداخت
پدرش رسید اما خیلی دیر صدای داد و هوارش میان کوه ها میپیچد
پ س. سانییییییییییی
اما مرگ حتی به او هم مجال نمیدهد تیری که به او شلیک شد جانش را میگیرد
ادامه دارد...
سانی با ذوق و شوق در انتهای فرش قرمز که از داخل قصر تا انتهای حیاط قصر ادامه داشت ایستاده بود و ملکه ها کنار او و کنار ملکه ها پادشاه ها ایستاده بودند سانی منتظر یونگی بود تا از داخل قصر بیرون بیاید و دست در دست هم به سمت جایگاهی که برایشان مشخص شده بود بروند
ملکه ایم نگران و بیخبر از همه چیز با چشم دنبال ات میگشت ولی نبود که نبود پدر یونگی نگران دختر برادرش بود که معلوم نبود بعد این اتفاق چه بلایی برسرش می آمد
*
همه افراد حاضر در حیاط قصر با بهت و حیرت با یونگی و ات نگاه میکردند که دست در دست هم با سمت آخر فرش قرمز میرفتند چیزی در قلب سانی فرو ریخت چشمانش پر از غم شدند و اشک هایش یکی پس از دیگری رو گونه اش میریخت
صدای آرام و غمگینش انگار از ته چاه بیرون می آمد
=یونگی.؟
هنوز باورش نشده بود؟ نه عاشق کور است و کر و رام معشوقش حتی اگر مغزش قبول میکرد به قلب زبان نفهمش چگونه میفهماند؟ که یونگی مال او نیست!
یونگی با شنیدن صدای سانی پاک هایش را روی هم فشرد ناراحت بود ولی نمیتوانست بنشیند نگاه کند که ات چگونه جلوی چشمانش پرپر میشود و سانی بشود ملکه ی عذاب او
نمی توانست ببیند که معشوقه اش دارد زره زره میسوزد و دم نزند
سانی شروع کرد به دویدن
دیگر کسی انگار جان نداشت همه در بهت بودند صدای گریه ی مادر سانی بلند میشود
م س. بمیرم برای در دخترم کا دل به تو بسته بود.
صدای زجه هایش داخل گوش های یونگی و ات میپیچد پدر سانی سمت یونگی میرود و سیلی محکمی نثار گونه ی او میکند و نگاه آمیخته به خشمش را به ات میدهد و از آنجا دور میشود و دنبال سانی میدود
سانی دیگر به لب سخره رسیده بود صدای داد هایش میپیچد جوری که انگار یونگی آنجاست و حرف های اورا میشنود حرف میزد
=چرااااا دوسم نداشتی و اینهمه مدت منو وابسته ی خودت کردییی چرا؟
با هر کلمه ای که میگوید یک قدم به مرگ نزدیک تر میشود از آن بالا به پایین خیره میشود صدایش آرام میشود
=بهم میومدین! ولی هیچوقت یادم نمیره که هرچقدر من تورا دوست داشتم تو به همان اندازه منو دوست نداشتی......اما مین یونگی تا ابد و بک روز توی قلب من میمونی برات آرزوی بهترین ها و دارم
و خود را در آغوش مرگ انداخت
پدرش رسید اما خیلی دیر صدای داد و هوارش میان کوه ها میپیچد
پ س. سانییییییییییی
اما مرگ حتی به او هم مجال نمیدهد تیری که به او شلیک شد جانش را میگیرد
ادامه دارد...
- ۷۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط