درست بود که هائون سختی های زیادی کشیده بود ولی فیلیکس برا

درست بود که هائون سختی های زیادی کشیده بود ولی فیلیکس برایش آزادی بود از زندان پدرش امروز زوره خیلی خوبی بود برایه هائون و همچنین فیلیکس جلو آینه ایستاده بود و با لباس های سفید و قشنگ خوشهال دستی به شکمش کشید و گفت
هائون : کوچولو من ببین مامانی چه خوشگل شده
فیلیکس با همان چهره سرد وارد اتاق شد و ناخداگاه خنده بر لبش اومدم سمته هائون رفت و جلوش ایستاد
فیلیکس: اگه آماده هستی بریم
هائون : آماده هستم و بریم
فیلیکس راهی شد و هائون زود. رفت و دست اش را گرفت فیلیکس بهش نگاهی انداخت و هیچ حرفی نزن از اتاق خارج شدن و سمته راه رو رفتن از راه رو ابور کردن و جلو پله ها ایستاد چراغ ها خاموش شدن و فقد زوم شدن رو فیلیکس و هائون
هائون خنده ای کرد و آروم گفت
هائون : چه خب که منو دزدیدی
فیلیکس آروم گفت
فیلیکس: پس هدیه میخواهم
هر دو قدم اول را برداشتن
هائون : هدیه رو میم بهت
از پله ها پایین رفتن و چراغ ها روشن شدن در راه رو کع فرش قرمز رنگ گذاشته شته بود قدم برداشت و از راه رو به مهظره
رسیدن سینی که حلقه ها توش بود را سمته فیلیکس گرفت و فیلیکس حلقه ای را برداشت و دست هائون را گرفت و انگشتر را به انگشت اش کرد همه دست زدن و هائون از شدت خوشهال می‌خندید ،
و حلقه را برداشت و به انگشت فیلیکس کرد
همه دست زدن و هائون سمته فیلیکس نزدیک شد و لپ اش را بوس کرد و گفت
هائون : اینم هدیه شما
فیلیکس: اگه با تو آشنا نمی‌شدم چیکار میکرد
هائون : منم اگه با تو آشنا نمیشد هنوز زنگی تو زندگیم نبود
فیلیکس: این رو من باید بگم
دستش را گذاشت رو لپه هائون و ل*ب هایش را نزدیک کرد و ل*ب های هائون رو ب*وس کرد و تو چشم هایش خیره شد،
فیلیکس: خیلی خوشگل شدی
هائون : بریم برقصیم
فیلیکس: نه دوست ندارم
هائون : بریم دیکه
دست فیلیکس رو گرفت و دامن بلند سفید اش را با دست اش بلند کرد و با بخش آهنگ شروع به رقصیدن کرد
هائون : دستت رو بزار رو کمرم و این دستم رو بگیر اینجوری
فیلیکس: ترو خدا این دیگه چه بچه بازی هست ولش کن ما آدم های بزرگی هستیم
هائون: غر‌ نزن همسرم
با ریتم آهنگ آروم میرقصیدن و بقیه مهمان ها به تماشا آن دو نفر بودن
هائون : برام آهنگ بخون
فیلیکس لب هایش را نزدیک گوشه هائون کرد
فیلیکس: تویی که منو از دینا خودم بیرون کشیدی و روز به روز بیشتر بخ زندگی بایستم میکنی
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد عاشقتم دختر
هائون : منم

______ پایان ______
دیدگاه ها (۴)

نظر سنجی فیک خب دختر های ولگرد شما تصمیم بگیرد فیک کی رو بزا...

( زمان عشق )پارت ۱ رو تخت نشسته بود مشغول شیر دادن به دال ب...

P²⁰هائون با قدم های آرام سمته فیلیکس رفت و جلوش ایستاد چشم ت...

P¹⁹هائون: آقا لی فیلیکس به نظره شما کدم یکی خوشمزه هست فیلیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط