{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part¹³
"ویو کوک"
بعد از جرقه ای که به ذهنم رسید به سرعت از اتاق ا.ت خارج شدم و وارد اتاق کار شدم فورا با ته جو تماس گرفتم
(مکالمه کوک و ته جو)
کوک: هی فورا برو و آمار اینروزای پسر کیم لیون رو در بیار (پسر کیم لیون همون نامجون خودمونه)
ته جو: هی جونگ کوک شوخیت گرفته؟ (لحن خواب آلود) الان ساعت ۹ صبحههه
کوک: گفتم فورا (جدی)
ته جو: هوففف باشه
(پایان مکالمه)
بعد از تلفنم با ته جو یکم به مأموریت هفته بعد فکر کردم باید برای معامله ی اسلحه برم ایتالیا باید ا.ت رو تنها بزارم
یه دفعه با یه فکر جدید رشته افکارم پاره شد.
چرا ا.ت برام مهم شده؟
بعد از سوییلن دیگه هیچکس برام مهم نبود ولی...ولی ا.ت فرق داره
نه نه جئون جونگ کوک خودتو جمع کن قرار نیست عاشق بشی ولی...حسم نسبت به ا.ت فرق داره مطمئن نیستم...امکان نداره عشق باشه.
پسرک دل سنگی قصه ما از راه بدر شد
ولی اون نمیدونه عاشقه یا نه
انگاری در دل سنگ هم گاهی جوانه رشد می‌کنه
اما اگه دیر بشه اون جوانه از بین می‌ره
بنظر شما پسرک داستان ما واقعا دلباخته یه آن فرشته کوچک شده؟
آیا جئون دل سنگی دوباره عاشق شده؟
"ویو نامجون"
دیشب تونستم افرادمو بفرستم که تا حدی عروسک جئونو بترسونن قطعا تا الان متوجه شده که کار منه هه به زودی عروسکشو ازش میگیرم.
"ویو ا.ت"
غرق در خواب بودم که با صدای در اتاق بیدار شدم
ا.ت: چیشده؟
خدمتکار: خانم لطفا برای صبحانه بفرمایید پایین.
ا.ت: باشه میام




خببب دوستانننن اینم دومین پارت امروززز کامنتا رو به پنج و لایکا رو به پانزده برسونید تا پارت بعد آپلود شهههه بایی باییی✨🌊🩵
دیدگاه ها (۰)

Part¹⁴"ویو ا.ت" به سمت آشپز خونه رفتم کوک اونجا بود منتظر دا...

سلامممم یه کرمی بهم میگه آخرشووو سد اند کنم بشینیم گریه کنیم...

P12 که یهو.......نگاه های سنگینی رو روی خودم احساس کردم دور ...

P11 که یهو یه پسر با لباس سیاه اومد جلو خیلی جذاب بود معلوم ...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط