قلدر عاشق
‹ قلدر عاشق ›
« پارت دوم »
« فلش بک به زنگ خونه »
کوک جلوی در مدرسه منتظر پدرش بود که بیاد ولی هرچقدر وایساده بود نیومد که جیمین اومد کنارش
جیمین : کوک اگه میخوای بیا خونه ما تا بعد پدرت بیاد
کوک : باشه ولی میترسم بیاد و ببینه نیستم نگران بشه ( ناراحت )
جیمین : نمیشه اگه بشه هم بهت زنگ میزنه
کوک : باشه پس بیا بریم
جیمین: بریم
همینطور داشتن پیادهروی میکردن و میرفتن جیمین سکوت رو شکست
جیمین : راستی کوک زخمات چطوره ؟
کوک : بهتره ، فعلا درد نمیکنه
جیمین : آها اوکی
وقتی رسیدن جیمین در خونه رو باز کرد و رفت داخل آشپزخونه
جیمین: نوشیدنی چی میخوری ؟
کوک : آم یه قهوه ( لبخند )
جیمین درستش کرد و اوردش برای کوک و رفت لباسش رو عوض کرد
کوک : جیمی نظرت چیه بریم یه گیم بزنیم ( لبخند )
جیمین : بریم ولی از همین الان گفته باشم که باختی ( نیشخند )
کوک : میبینیم ( نیشخند )
خب جیمین و کوک بازی کردن که بعد چند ساعت بابای کوک اومد دنبالش رفت خونه خودشون
« فردا صبح در مدرسه »
کوک همینطور داشت داخل حیاط با جیمین حرف میزد و راه میرفت که تهیونگ و دوستاش از کنارش رد شدن کوک وقتی رایحه تهیونگ رو حس حالش بد نزدیک بود که بیهوش بشه
جیمین : کوک خوبی ؟ ( نگران )
کوک : آ..اره خوبم جیمی بیا کارت دارم ( بی حال )
کوک ، جیمین رو برد جایی که کسی نباشه
کوک : جیمی راستش من الان فهمیدم که...
جیمین : چی فهمیدی کوک ( نگران )
کوک : را..راستش جیمی ت..تهیونگ جفتمه ( نگران )
جیمین : چی یعنی چی کوک ، جدی میگی ؟( تعجب )
کوک : آ..اره جیمی چیکار کنم حالا من ازش خوشم نمیاد ولی گرگم بیقراری میکنه ( ناراحت )
جیمین : کوک اشکال نداره مطمئن باش اون هم فهمیده و دلش دیگه دلش نمیاد دوباره بهت زور بگه ( نگران )
کوک : ولی جیمی من روز اول مدرسه وقتی دیدمش عاشقش شدم اما بهش نگفتم و وانمود کردن از متنفرم اما الان ... ( بغض )
جیمین کوک رو بغل کرد و سرش رو نوازش کرد
جیمین : هیس ، اشکال نداره کوک درست میشه مطمئن باش ( نگران و لبخند )
وقتی کوک از جیمین جدا شد ..
جیمین : راستش کوک منم گفتم اون یونگی دوست تهیونگه ( نگران )
کوک : من روز اول فهمیدم و بهت نگفتم فکر کردم ناراحت میشی ( لبخند )
جیمین : نه ناراحت نمیشم ولی حس میکنم اون هم میدونه ( نگران )
کوک : اگه میدونه که خوبه ( لبخند )
جیمین : آم اره واقعا خوبه ( خوشحال )
کوک : خب جیمی فکر کنم زنگ خورد بیا بریم داخل کلاس ( لبخند )
جیمین : اوکی بریم ( لبخند )
« ویو تهیونگ »
وقتی که اون جئون از کنارم رد شد رایحه اش کتاب قدیمی بود خیلی خوش بو بود وایسا ببینم نکنه اون جفتمه یادمه داخل یک کتاب خوندم که میگفت اگه بوی رایحه یه امگا رو خیلی دوست داشتین یعنی اون جفتتون هست ، یعنی واقعا اون جئون جفتمه
« ویو راوی »
ته یونگ بعد از فکر کردن به این موضوع رفت داخل کلاسش که وقتی بعد این زنگ دوباره زنگ تفریح خورد رفت کنار در کلاس کوک ایستاد وقتی کوک اومد بیرون
تهیونگ : جئون بیا دنبالم ( سرد )
کوک بدون هیچ حرفی رفت دنبال تهیونگ ، رسیدن به یه انباری که خالی بود تهیونگ رفت داخل و کوک وقتی رفت داخل در رو بست
تهیونگ: تو میدونستی جفتمی ؟ ( سرد )
کوک : آ..اره میدونستم ( ترس و ناراحت )
تهیونگ : پس چرا چیزی نگفتی ؟ ( عصبی ، یکم داد بلند )
کوک : فکر کردم اگه بگم دوباره منو میزنی ( بغض )
تهیونگ به کوک نزدیک شد و کنار گوشش زمزمه کرد
تهیونگ: بدون که حتی اگه جفتم هم باشی برام مهم نیستی ( نیشخند )
تهیونگ بعد این حرفش از اونجا بیرون رفت و کوک با گریه افتاد روی زمین انقدر گریه کرده بود که جیمین صداش رو شنید و اومد کنارش و بغلش کرد
جیمین : کوکی من ، گریه نکن ( ناراحت )
کوک : جیمی هق چطوری گریه هق هق نکنم وقتی جفتم هق هق دوستم نداره ( هق هق کردن )
کوک بعد چند ساعت حالش خوب شده ولی هنوز به حرف تهیونگ فکر میکرد
« دو ماه بعد »
الان دو ماه گذشته و کوک هنوز به حرف ته یونگ فکر میکنه اما نمیدونه تهیونگ داخل این دوماه بهش علاقه پیدا کرده و هر روز حواسش به کوک هست تا کسی اذیتش نکنه ولی همینطور پیش نمیره که یک روز داخل مدرسه بالاخره هردو به هم اعتراف میکنند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت بعد اعتراف این دو مرغ عاشق 💜✨
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
« پارت دوم »
« فلش بک به زنگ خونه »
کوک جلوی در مدرسه منتظر پدرش بود که بیاد ولی هرچقدر وایساده بود نیومد که جیمین اومد کنارش
جیمین : کوک اگه میخوای بیا خونه ما تا بعد پدرت بیاد
کوک : باشه ولی میترسم بیاد و ببینه نیستم نگران بشه ( ناراحت )
جیمین : نمیشه اگه بشه هم بهت زنگ میزنه
کوک : باشه پس بیا بریم
جیمین: بریم
همینطور داشتن پیادهروی میکردن و میرفتن جیمین سکوت رو شکست
جیمین : راستی کوک زخمات چطوره ؟
کوک : بهتره ، فعلا درد نمیکنه
جیمین : آها اوکی
وقتی رسیدن جیمین در خونه رو باز کرد و رفت داخل آشپزخونه
جیمین: نوشیدنی چی میخوری ؟
کوک : آم یه قهوه ( لبخند )
جیمین درستش کرد و اوردش برای کوک و رفت لباسش رو عوض کرد
کوک : جیمی نظرت چیه بریم یه گیم بزنیم ( لبخند )
جیمین : بریم ولی از همین الان گفته باشم که باختی ( نیشخند )
کوک : میبینیم ( نیشخند )
خب جیمین و کوک بازی کردن که بعد چند ساعت بابای کوک اومد دنبالش رفت خونه خودشون
« فردا صبح در مدرسه »
کوک همینطور داشت داخل حیاط با جیمین حرف میزد و راه میرفت که تهیونگ و دوستاش از کنارش رد شدن کوک وقتی رایحه تهیونگ رو حس حالش بد نزدیک بود که بیهوش بشه
جیمین : کوک خوبی ؟ ( نگران )
کوک : آ..اره خوبم جیمی بیا کارت دارم ( بی حال )
کوک ، جیمین رو برد جایی که کسی نباشه
کوک : جیمی راستش من الان فهمیدم که...
جیمین : چی فهمیدی کوک ( نگران )
کوک : را..راستش جیمی ت..تهیونگ جفتمه ( نگران )
جیمین : چی یعنی چی کوک ، جدی میگی ؟( تعجب )
کوک : آ..اره جیمی چیکار کنم حالا من ازش خوشم نمیاد ولی گرگم بیقراری میکنه ( ناراحت )
جیمین : کوک اشکال نداره مطمئن باش اون هم فهمیده و دلش دیگه دلش نمیاد دوباره بهت زور بگه ( نگران )
کوک : ولی جیمی من روز اول مدرسه وقتی دیدمش عاشقش شدم اما بهش نگفتم و وانمود کردن از متنفرم اما الان ... ( بغض )
جیمین کوک رو بغل کرد و سرش رو نوازش کرد
جیمین : هیس ، اشکال نداره کوک درست میشه مطمئن باش ( نگران و لبخند )
وقتی کوک از جیمین جدا شد ..
جیمین : راستش کوک منم گفتم اون یونگی دوست تهیونگه ( نگران )
کوک : من روز اول فهمیدم و بهت نگفتم فکر کردم ناراحت میشی ( لبخند )
جیمین : نه ناراحت نمیشم ولی حس میکنم اون هم میدونه ( نگران )
کوک : اگه میدونه که خوبه ( لبخند )
جیمین : آم اره واقعا خوبه ( خوشحال )
کوک : خب جیمی فکر کنم زنگ خورد بیا بریم داخل کلاس ( لبخند )
جیمین : اوکی بریم ( لبخند )
« ویو تهیونگ »
وقتی که اون جئون از کنارم رد شد رایحه اش کتاب قدیمی بود خیلی خوش بو بود وایسا ببینم نکنه اون جفتمه یادمه داخل یک کتاب خوندم که میگفت اگه بوی رایحه یه امگا رو خیلی دوست داشتین یعنی اون جفتتون هست ، یعنی واقعا اون جئون جفتمه
« ویو راوی »
ته یونگ بعد از فکر کردن به این موضوع رفت داخل کلاسش که وقتی بعد این زنگ دوباره زنگ تفریح خورد رفت کنار در کلاس کوک ایستاد وقتی کوک اومد بیرون
تهیونگ : جئون بیا دنبالم ( سرد )
کوک بدون هیچ حرفی رفت دنبال تهیونگ ، رسیدن به یه انباری که خالی بود تهیونگ رفت داخل و کوک وقتی رفت داخل در رو بست
تهیونگ: تو میدونستی جفتمی ؟ ( سرد )
کوک : آ..اره میدونستم ( ترس و ناراحت )
تهیونگ : پس چرا چیزی نگفتی ؟ ( عصبی ، یکم داد بلند )
کوک : فکر کردم اگه بگم دوباره منو میزنی ( بغض )
تهیونگ به کوک نزدیک شد و کنار گوشش زمزمه کرد
تهیونگ: بدون که حتی اگه جفتم هم باشی برام مهم نیستی ( نیشخند )
تهیونگ بعد این حرفش از اونجا بیرون رفت و کوک با گریه افتاد روی زمین انقدر گریه کرده بود که جیمین صداش رو شنید و اومد کنارش و بغلش کرد
جیمین : کوکی من ، گریه نکن ( ناراحت )
کوک : جیمی هق چطوری گریه هق هق نکنم وقتی جفتم هق هق دوستم نداره ( هق هق کردن )
کوک بعد چند ساعت حالش خوب شده ولی هنوز به حرف تهیونگ فکر میکرد
« دو ماه بعد »
الان دو ماه گذشته و کوک هنوز به حرف ته یونگ فکر میکنه اما نمیدونه تهیونگ داخل این دوماه بهش علاقه پیدا کرده و هر روز حواسش به کوک هست تا کسی اذیتش نکنه ولی همینطور پیش نمیره که یک روز داخل مدرسه بالاخره هردو به هم اعتراف میکنند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت بعد اعتراف این دو مرغ عاشق 💜✨
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
- ۲.۴k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط