{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلدر عاشق

« قلدر عاشق »
« پارت نهم »
جیمین و کوک داشتن میرقصیدن که دوتا پسر اومدن سمتشون
اولی : ای جانم چه پسرای جیگری ددی نمی‌خواین ؟ ( نیشخند )
دومی : اگه ددی می‌خواین ما هستیم ( پوزخند )
تهیونگ همینطور حواسش به کوک بود که وقتی داشت ویسکی می‌نوشید دید دوتا پسر مزاحم کوک و جیمین شدن سریع به یونگی گفت و رفتن طرفشون
تهیونگ: هوی مردیکه کصکش داری چه گوهی میخوری ( عصبی سگییی )
یونگی : گوه خوری رو بزارین کنار وگرنه عاقبت کارتون خوب تموم نمیشه ( عصبی سگییی )
اولی : شما کدوم خری هستین ( نیشخند )
تهیونگ با به مشت محکم و سریع دهن پسره رو بست
تهیونگ : اون دهن پر از گوه رو ببند ، مادر عمومی ( عصبی سگیییییییییییییی )
یونگی هم دومی رو محکم زد که پرت شد و افتاد روی میز پشتش
یونگی : ببندین دهن کثافتتون رو مادر جنده ها ( عصبی بیشتر از تهیونگ)
اون دوتا پسر فرار کردن و تهیونگ و یونگی رفتن سمت امگاهاشون وقتی هردو آلفا امگاشون رو دیدن عصبانیتشون فروکش کرد و آروم شدن
تهیونگ: کوک خوبی ؟ ( نگران )
یونگی : موچی کوچولوی من خوبی ؟ ( نگران )
کوک : ته خوبم چیزیم نشده ( لبخند و یکم مست )
جیمین : پیشی خوبم ( لبخند و یکم مست )
یونگی : ته بیا بریم خونه
تهیونگ : اوکی بریم
پسرا رفتن خونه شون ، کوک داخل اتاق ته یونگ کنارش روی تخت خوابید ( یه نکته تخت ها دو نفرن )
جیمین هم داخل اتاق یونگی کنارش خوابید
« صبح »
ته یونگ صبح بیدار شد دید که کوک داره گریه می‌کنه
تهیونگ : چرا گریه می‌کنی ؟ چیزی شده ؟ ( نگران )
کوک : هق خواب مادرم هق رو دیدم ( گریه )
تهیونگ دستش رو دور کمر کوک کرد و به خودش نزدیکش کرد و داخل بغلش نگهش داشت
تهیونگ: هیس آروم گریه نکن ( درحال نوازش کردن سر کوک )
کوک : هق هق دلم برای مامانم هق تنگ شده ( گریه شدید )
کوک یک ساعت داخل بغل تهیونگ بود وقتی گریه هاش تموم شد تهیونگ کوک رو از داخل بغلش بیرون آورد و به چهره سرخ از اشک کوک نگاه کرد ، کوک خوابیده بود و همینطور اشکاش آروم می‌ریخت پایین
تهیونگ اشک های کوک رو با دستاش پاک کرد و از روی تخت بلند شد و بیرون از اتاق رفت دید یونگی نشسته با گوشی و روی کاناپه دراز کشیده
تهیونگ: هیونگ این وقت صبح چرا نشستی با گوشی
یونگی : یه نگاه به ساعت کن آقای نابغه
ته یونگ یه ساعت نگاه کرد ، ساعت یازده ظهر بود ته یونگ وقتی ساعت رو دیدی تعجب کرد
یونگی : اوه راستی امروز کلاس نداشتیم پس تعجب نکن ( نیشخند )
ته یونگ : اوه هیونگ ممنونم که گفتی ( لبخند )
« ساعت دوازده »
کوک بیدار شده بود هنوز بخاطر خوابش ناراحت بود به گوشی ته یونگ زنگ زد
« مکالمه »
کوک : ته میشه بیای داخل اتاق
ته یونگ : بیدار شدی ، باشه الان میام
« پایان »
ته یونگ رفت داخل اتاق و در رو بست ، کوک نشسته بود روی تخت
تهیونگ: کوک خوبی ؟ چیزی شده ؟ ( نگران )
کوک : ته خوبم ( لبخند )
ته یونگ : اوه خوبه پس ، کوک میشه بگی چه اتفاقی برای مادرت افتاده یا چرا انقدر بخاطرش ناراحتی ؟
کوک : راستش وقتی من ۶ سالم بود من با مامان و بابام سوار ماشین بودیم داشتیم می‌فرفتیم جوجو همینطور که داخل راه بودیم یه کامیون که راننده خواب بود محکم به ماشین ما برخورد کرد من فقط یادمه اون موقع من پرت شده بودم سرم آسیب دیده بود اما بعدش رو یادم نیست چیشد وقتی بیدار شدم داخل بیمارستان بودم ، بابام آسیب زیادی ندیده بود چون اون کامیون به در سمت مادرم خورده بود ، بابام کنارم وایساده بود التماس می‌کرد بیدار بشم وقتی چشمام رو دید با با چشمای اشکی بهم نگاه کرد ازش پرسیدم:
کوک : بابایی ، مامان کجاست ؟ ( بی حال )
بابای کوک : پسرم مامانی دیگه کنارمون نیست ( گریه )
من از این حرف بابام خیلی ناراحت شدم ، وقتی مرخص شدم رفتیم کنار قبر مادرم من هنوز هم باور نمیکنم .
ته یونگ : تموم شد ؟ ( ناراحت)
کوک : اره ( لبخند غمگینی زد )
ته یونگ کوک رو بغل کرد
کوک : ته من حالم خوبه ( لبخند )
ته یونگ : کوک نیاز نیست غمت رو پنهان کنی ( لبخند )
کوک : من از اون سال پنهان کردم
تهیونگ: اما الان لازم نیست پنهان کنی ( لبخند )
کوک آروم داخل بغل تهیونگ شروع به گریه کردن کرد گریه های کوک همینطور بیشتر می‌شد ولی بعد چند ساعت دیگه گریه نکرد از داخل بغل تهیونگ بیرون اومد
کوک : ته ممنونم که کنارمی ( لبخند )
تهیونگ: بیب من همیشه کنارتم ( لبخند )
« سه سال بعد »
الان سه سال از رابطه ته یونگ و کوک گذشته و هنوز هم کنار هم زندگی می‌کنند ، جیمین هم با یونگی داخل خونه یونگی زندگی می‌کنه .......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
دیدگاه ها (۱۷)

« قلدر عاشق»« پارت هشتم »وقتی رسیدن مدرسه دیدن یونگی و جیمی...

« قلدر عاشق »« پارت هفتم »تهیونگ: بگو دیگه از من چی ؟ خوشت ...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

خون آشام تشنه به خون پارت سوم الان دو ماه شده بود که کوک داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط