part
part 77
باهم رفتم مدرسه جنیور اومد پیشم
جنیور: چرا بی خبر اومدی
سوزومه: با ری کار داشتم با اون اومدم
جنیور: اوکی بعدن میبینمت
رفتیم کلاس رفتیم پیش دخترا
لیلی: باهم اومدید؟
سوزومه: اره جنیور کار داشت زودتر رفت با ری اومدم
امیلی: سوزی شنیدم قرار تو شرکت کار کنی
سوزومه: اوم ری قرار استادم شه
لیلی: پس شقل قبلیت چی
سوزومه: امروز کنسلش میکنم
لیلی: خیلی مُصممی
ری: چرا نباشه وقتی قرار صاحب شرکت باباش شه
لیلی: شرکت بابات مکع به اسم توعه
سوزومه: با ازدواج مامانم کل ثروت بابام میرسه بهم
ری: ولی خانوم به سن قانونی نرسیده بخواطر همین مامانش به اسمش کرده
لیلی: پس الان باید رو استایلت کار کنی
سوزومه: مگه استایلم چشه
لیلی: خیلی سادست مثل دخترا دبیرستانی
سوزومه: ببخشید که من یه دختر دبیرستانی هستم
لیلی: که صاحب یه شرکت
سوزومه: اوکی تسلیمم.... حالا باید چیکار کنم
لیلی: اول از همه امروز میرم برات لباس بخرم بعد هر روز نوع استایلتو میفرستم وتو هم از استایلی که زدی رومیفرستی
سوزومه: واقعا لازمه
لیلی: اره تا وقتی که به این استایل ها عادت کنی هروز استایلتو انتخواب میکنم
سوزومه: اوکی اوکی
امیلی: خب الاناست که دبیر بیاد
سوزومه: اوم صحبتو بزارین برای زنگ تفریح
رفتیم سر جاهامون نشستیم
مدرسه بعد چند ساعت تموم شد
بیرون منتظر جنیور بودم که اومد باهم سوار ماشین شدیمو راه
سوزومه: برو خونمون با مامان کار دارم
جنیور: چشم بیبی
راهو عوض کردو رفت سمت خونه مامان
جنیور: چرا مثل همیشه تا برسیم حرف نمیزنی
سوزومه: الان رابطمون مثل همیشه نیست
جنیور: اینکه قراره باهام ازدواج کنی باید ماجرارو بهتر کنه
سوزومه: ولی این که به اجبار دارم راهات ازدواج میکم ماجرارو تغییر میده نه
جنیور: تو با یه دید دیگه نگاه کن
سوزومه: جنیور حوصله ندارم لطفا بس کن
جنیور: اوکی
تا برسیم بینمون سکوت بود بعد یه ربع رسیدیم رفتم خونه زنگ رو زدم که مامان درو باز کرد
باهم رفتم مدرسه جنیور اومد پیشم
جنیور: چرا بی خبر اومدی
سوزومه: با ری کار داشتم با اون اومدم
جنیور: اوکی بعدن میبینمت
رفتیم کلاس رفتیم پیش دخترا
لیلی: باهم اومدید؟
سوزومه: اره جنیور کار داشت زودتر رفت با ری اومدم
امیلی: سوزی شنیدم قرار تو شرکت کار کنی
سوزومه: اوم ری قرار استادم شه
لیلی: پس شقل قبلیت چی
سوزومه: امروز کنسلش میکنم
لیلی: خیلی مُصممی
ری: چرا نباشه وقتی قرار صاحب شرکت باباش شه
لیلی: شرکت بابات مکع به اسم توعه
سوزومه: با ازدواج مامانم کل ثروت بابام میرسه بهم
ری: ولی خانوم به سن قانونی نرسیده بخواطر همین مامانش به اسمش کرده
لیلی: پس الان باید رو استایلت کار کنی
سوزومه: مگه استایلم چشه
لیلی: خیلی سادست مثل دخترا دبیرستانی
سوزومه: ببخشید که من یه دختر دبیرستانی هستم
لیلی: که صاحب یه شرکت
سوزومه: اوکی تسلیمم.... حالا باید چیکار کنم
لیلی: اول از همه امروز میرم برات لباس بخرم بعد هر روز نوع استایلتو میفرستم وتو هم از استایلی که زدی رومیفرستی
سوزومه: واقعا لازمه
لیلی: اره تا وقتی که به این استایل ها عادت کنی هروز استایلتو انتخواب میکنم
سوزومه: اوکی اوکی
امیلی: خب الاناست که دبیر بیاد
سوزومه: اوم صحبتو بزارین برای زنگ تفریح
رفتیم سر جاهامون نشستیم
مدرسه بعد چند ساعت تموم شد
بیرون منتظر جنیور بودم که اومد باهم سوار ماشین شدیمو راه
سوزومه: برو خونمون با مامان کار دارم
جنیور: چشم بیبی
راهو عوض کردو رفت سمت خونه مامان
جنیور: چرا مثل همیشه تا برسیم حرف نمیزنی
سوزومه: الان رابطمون مثل همیشه نیست
جنیور: اینکه قراره باهام ازدواج کنی باید ماجرارو بهتر کنه
سوزومه: ولی این که به اجبار دارم راهات ازدواج میکم ماجرارو تغییر میده نه
جنیور: تو با یه دید دیگه نگاه کن
سوزومه: جنیور حوصله ندارم لطفا بس کن
جنیور: اوکی
تا برسیم بینمون سکوت بود بعد یه ربع رسیدیم رفتم خونه زنگ رو زدم که مامان درو باز کرد
- ۵.۶k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط