{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"فرصت دوباره"

"فرصت دوباره"

فصل دوم ²

گاهی سرنوشت...

آن چیزی نیست که در یک زندگی برای ما نوشته شده.

گاهی یک پایان، فقط شروعِ راهی تازه است.

دو قلب که یک بار در میان درد و جدایی همدیگر را پیدا کردند...

حالا در دنیایی جدید، با خاطراتی پنهان و نام‌هایی متفاوت، دوباره به سمت یکدیگر کشیده می‌شوند.

اما این بار...

دیگر قصری وجود ندارد.

دیگر تاج و تختی نیست که میان آن‌ها فاصله بیندازد.

دیگر کسی نیست که بتواند عشقشان را از آن‌ها بگیرد.

فقط دو انسان معمولی...

که نمی‌دانند چرا دیدن یک غریبه، این‌قدر آشنا به نظر می‌رسد.

چرا یک نگاه کوتاه، خاطراتی را بیدار می‌کند که هیچ‌وقت زندگی نکرده‌اند.

و چرا قلبشان...

قبل از اینکه عقلشان بفهمد، یکدیگر را شناخته است.

اما آیا سرنوشت دوباره همان داستان را تکرار می‌کند؟

یا این بار...

به آن‌ها پایانی را هدیه می‌دهد که همیشه آرزویش را داشتند؟

چون بعضی عشق‌ها...

حتی بعد از هزاران سال، راه بازگشت را پیدا می‌کنند.

و این بار...

داستان آن‌ها با یک فرصت دوباره آغاز می‌شود.

~~~

خبخب مقدمه فصل دوم از اول بگم من کاورش و با کمک هوش مصنوعی درست کردم امیدوارم خوشتون بیاد و اگه دوست نداشتید بگید از دفعه های بعدی خودم کاورش و درست کنم✨🦋
دیدگاه ها (۱)

part : ²⁰بعد از رفتن جونگ‌کوک...قصر دیگر برای بکهیون همان قص...

part : ¹⁹روز سرنوشت‌ساز فرا رسید.آسمان خاکستری بود و سکوت سن...

پارت معرفی رمان وقتی قلب ها رقصیدند💘می‌گویند سرنوشت، پیش از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط