ملکه اسلایترین
ملکه اسلایترین🌱
Part: ②
- - - - -
کنار پدرم قدم میزدم که پدرم ایستاد و به مردی سلام کرد و من هم سلام کردم که از دوباره چشمم به ان پسره مو بلوند یه کنار او ایستاده بود خورد لالا:سلام من لالا فلتونم و تو دراکو: خوشبختم منم دراکو مالفویم لالا: خوشبختم.....
(پرش به استگاه قطار)
لالا: تک تک ایستگاه هارا نگاه میکردم که چشمم به اون دیوار افتاد بعد خداحافظی مفصلی که با پدر و مادرم داشتم بلاخره از دیوار رد شدم و سوار قطار شدم تمام کوپه ها پر بود در کوپه ی بعدی را که وا کردم دراکو چند نفر دیگه را دیدم لالا: عاممم....میتونم بشینم پانسی: اره میتونی بشینی
لالا: روبروی اونها نشستم و خودم رو درگیر کتاب خوندن کردم که نفهمیدم کی خوابم برد با صدای گوش نوازی از خواب بیدار شدم دراکو دیدم که بالای سرم وایساده سریع خودمو جمع جور کردم بلند شدم چمدونمو بلند کردم و پشت سر دراکو رفتم از قطار خارج شدم..... همینطور به در دیوار را نگاه میکردم قشنگ بود خیلی قشنگ کخ با صدای دختری که توی قطار کنار دراکو نشسته بود رشته افکارم پاره شد.
پانسی:اینجه خیلی قشنگه ولی بنظرم میتونه خسته کننده هم باشه راستی من پانسیم... پانسی پارکینگسون وتو؟
لالا: خوشبختم منم لالام.... لالا فلتون لالا صدام کن.....
(پرش به سالن غذا خوری)
کنار پانسی نشسته بودم و به سقف باشکوه بالای سرم خیره شدم مردی با ریشای بلند که اسمش دامبلدور بود شروع به حرف زدن کرد درموردش زیاد شنیده بودم استرس داشتم اگه توی اسلایترین نیوفتم چی؟ مطمئنم پدر مادرم حسابی عصبانی میشم همینطور که فکر میکردم اسم منو صدا زدن..... رفتم و روی صندلی نشستم و کلاه رو روی سرم گذاشتن
کلاه: اوه تو یه اصیل زاده ای باهوشی و علاقه زیادی به یادگیری داری میتونه ریونکلاو باشه صبرکن.... شجاعی و فداکار میتونه گریفندور باشه خوش اخلاقی میتونه هافلپاف باشه اما تویه چیزی درونت داری یه چیز خاص...... غرور، زیرکی، احساس رهبری و........ اسلایترینننن
لالا: و این حرف کلاه نفس حبس شدم رو فوت کردم پاشدم و سمت میز اسلایترین رفتم........
- - - - - -
چطور بود؟ 🙂🌱
من دوشنبه امتحان دارم شاید از شنبه تا دوشنبه نباشم ولی تو این دوروز که هستم درخواستاتونو میزارم 🍓🎀
Part: ②
- - - - -
کنار پدرم قدم میزدم که پدرم ایستاد و به مردی سلام کرد و من هم سلام کردم که از دوباره چشمم به ان پسره مو بلوند یه کنار او ایستاده بود خورد لالا:سلام من لالا فلتونم و تو دراکو: خوشبختم منم دراکو مالفویم لالا: خوشبختم.....
(پرش به استگاه قطار)
لالا: تک تک ایستگاه هارا نگاه میکردم که چشمم به اون دیوار افتاد بعد خداحافظی مفصلی که با پدر و مادرم داشتم بلاخره از دیوار رد شدم و سوار قطار شدم تمام کوپه ها پر بود در کوپه ی بعدی را که وا کردم دراکو چند نفر دیگه را دیدم لالا: عاممم....میتونم بشینم پانسی: اره میتونی بشینی
لالا: روبروی اونها نشستم و خودم رو درگیر کتاب خوندن کردم که نفهمیدم کی خوابم برد با صدای گوش نوازی از خواب بیدار شدم دراکو دیدم که بالای سرم وایساده سریع خودمو جمع جور کردم بلند شدم چمدونمو بلند کردم و پشت سر دراکو رفتم از قطار خارج شدم..... همینطور به در دیوار را نگاه میکردم قشنگ بود خیلی قشنگ کخ با صدای دختری که توی قطار کنار دراکو نشسته بود رشته افکارم پاره شد.
پانسی:اینجه خیلی قشنگه ولی بنظرم میتونه خسته کننده هم باشه راستی من پانسیم... پانسی پارکینگسون وتو؟
لالا: خوشبختم منم لالام.... لالا فلتون لالا صدام کن.....
(پرش به سالن غذا خوری)
کنار پانسی نشسته بودم و به سقف باشکوه بالای سرم خیره شدم مردی با ریشای بلند که اسمش دامبلدور بود شروع به حرف زدن کرد درموردش زیاد شنیده بودم استرس داشتم اگه توی اسلایترین نیوفتم چی؟ مطمئنم پدر مادرم حسابی عصبانی میشم همینطور که فکر میکردم اسم منو صدا زدن..... رفتم و روی صندلی نشستم و کلاه رو روی سرم گذاشتن
کلاه: اوه تو یه اصیل زاده ای باهوشی و علاقه زیادی به یادگیری داری میتونه ریونکلاو باشه صبرکن.... شجاعی و فداکار میتونه گریفندور باشه خوش اخلاقی میتونه هافلپاف باشه اما تویه چیزی درونت داری یه چیز خاص...... غرور، زیرکی، احساس رهبری و........ اسلایترینننن
لالا: و این حرف کلاه نفس حبس شدم رو فوت کردم پاشدم و سمت میز اسلایترین رفتم........
- - - - - -
چطور بود؟ 🙂🌱
من دوشنبه امتحان دارم شاید از شنبه تا دوشنبه نباشم ولی تو این دوروز که هستم درخواستاتونو میزارم 🍓🎀
- ۶.۴k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط