پارت هفتم
پارت هفتم
#گنگستر مهربون
وقتی مطمئن شدم که رزی رفت داخل کلاه رو گذاشتم رو سرم و رفتم سمت خونه که دوباره جیبه شلوارم شروع کرد به لرزیدن ، آقای پارک بود ، صاحب کافه.
جواب دادم :
« بله »
-« سلام جوکیونگ خوبی ؟ ببین اگه امروز سرت خلوته بیا جلوی دره خونم و کلید کافه رو ازم بگیر »
از شدت ذوق نمیتونستم حرف بزنم که یه دفعه خوردم به جدول ، خدارو شکر کلاه سرم بود.
-«جوکیونگ حالت خوبه ؟»
« اره آقای پارک من خوبم ، جدی الان بیام کلید رو بگیرم ؟»
-«اره البته اگه کاری نداری »
« باشه آقای پارک من تا چند دقیقه دیگه جلوی درم »
تلفن رو قطع کردم و زنگ زدم به مامان و گفتم :
« مامان من امروز دیر میام خونه »
-« باشه مراقب خودت باش »
« چشم »
گوشی رو قطع کردم و از زمین بلند شدم ، خاک های روی لباسم رو تکوندم و سوار دوچرخه شدم .
با تمام سرعت رفتم سمت خونه آقای پارک.
#گنگستر مهربون
وقتی مطمئن شدم که رزی رفت داخل کلاه رو گذاشتم رو سرم و رفتم سمت خونه که دوباره جیبه شلوارم شروع کرد به لرزیدن ، آقای پارک بود ، صاحب کافه.
جواب دادم :
« بله »
-« سلام جوکیونگ خوبی ؟ ببین اگه امروز سرت خلوته بیا جلوی دره خونم و کلید کافه رو ازم بگیر »
از شدت ذوق نمیتونستم حرف بزنم که یه دفعه خوردم به جدول ، خدارو شکر کلاه سرم بود.
-«جوکیونگ حالت خوبه ؟»
« اره آقای پارک من خوبم ، جدی الان بیام کلید رو بگیرم ؟»
-«اره البته اگه کاری نداری »
« باشه آقای پارک من تا چند دقیقه دیگه جلوی درم »
تلفن رو قطع کردم و زنگ زدم به مامان و گفتم :
« مامان من امروز دیر میام خونه »
-« باشه مراقب خودت باش »
« چشم »
گوشی رو قطع کردم و از زمین بلند شدم ، خاک های روی لباسم رو تکوندم و سوار دوچرخه شدم .
با تمام سرعت رفتم سمت خونه آقای پارک.
- ۲.۵k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط