{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محاکمه ام که می کنی، یادت بیاید که

محاکمه ام که می کنی، یادت بیاید که
این مرد از تقدیر نا امید بود که
به انحنای برآمدۀ تنت دست درازی نکرد تا اگر
به نام آغوش دیگری سند خوردی،
به جرم ِ انگشت نگاریِ دست های من
حکم به مجرمیت آغوشت ندهد..
دیدگاه ها (۱)

نبودنت اینجاست خیلی!زُل زده است به من وُ از رو نمی‌رود!از فر...

به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر...

ﺭﺳﻴﺪﻥ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻱ ﺁﺧﺮﺷﺎﻥ ﻣﺘﻨﻔﺮﻧﺪﮔﻠﻮﻟﻪ...

پیک اول به افتخار خودمپیک دوم برای دردی که...پیک سوم به هرچه...

اسبم ب آرامی قدم برمیداشت و من ب دنبال صدا بودم.هرچه بخانه ن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

دو تا گرگینه ی آلفا که عاشق یک دو رگه گربه شدن ؟!.دست های مر...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط