{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(رومان من نمیگم غلط کردم)

(رومان من نمیگم غلط کردم)
سلام این دفعه یه رومان جذاب و متفاوت  براتون اوردم این بار رومان از زبونه یه پسره یه پسره شیطون و خیلی مغرور که عاشقه دختری میشه از خودش بدتره و ما قراره شاهده داستانه جذابشون باشیم دیگه بقیشو خودتون باید بخونین 😅...
پارت 1
گیج از خواب بیدار شدم همه چی مثله یه فیلم از جلو چشمام رد شد...  پارتی دیشب و دخترای خوشگلی که تو بغلم میرقصیدن ... اووووف چقدر سرم درد میکنه گوشیو برداشتم و به ساعت نگاه کردم واااای ساعت 10صبحه من نیم ساعت دیگه کلاس دارم محکم زدم به پیشونیم با یه جهش از رو تخت بلند شدم و پریدم تو حموم...  پیرهن ابی و شلوار کتون مشکیمو پوشیدم یه تیپه دختر کُش زدم و شیشه عطرو روی خودم خالی کردم  و پیش به سوی دانشگاه... استارت زدم و حرکت کردم خب خودمو معرفی میکنم من آرمانم تک پسره خانواده سمیعی 22سالمه وسال دوم رشته گرافیک باید اینم بگم که اصلا به درس علاقه نداشتم و به خاطره حرفه مردم و بابام رفتم دانشگاه (اصلا هم به خاطر دختر بازی نیست) راستش تو این دنیا واسه من هیچی از خودم محم تر نبوده و نیست البته بجز خانوادم و به چشم بقیه  یه پسره خوشگذرون و شرو شیطونم خخخ خودم که خوشم میاد بقیه محم نیستن ... رسیدم ماشینو بردم تو پارکینگ و وارده دانشگاه شدم همون اول امیر رفیقه چندین سالمو دیدم به قوله بابام مثله خودم اونم یه عوضی به تمام معنابود 🤣باهم احوال پرسی کردیم و یه چشمک زد و گفت دیشب خوشگذشت؟ اره بابا چجورم فقط به زور بیدار شدم باهم رفتیم سره کلاس و من مثله همیشه برا اذیت کردنه استاد ردیفه اول نشستم و امیرم کنارم نشست استاد شروع کرد به درس دادن و منم کرمم گرفته بود که این کچلو  اذیتش کنم خودکارو گرفتم و انداختم خورد تو سرش و برگشت داد زد: کی اینو انداخت؟ هیچکس جرعت نداشت اسمه منو بیاره چون میدونست چیکارش میکنم خخخخ منم گفتم اجاره اقا از آسمون افتاد یهو کلاس از خنده منفجر شد 🤣 گفت اسمت چیه گفتم محمد اسمائیلی امیر دیگه از خنده دره حاله انفجار بود که یهو در زده شد و یه دختر اومد تو و با استرس گفت استاد معذرت میخوام خواب موندم منم گفتم از قیافت معلومه همه شروع کردن ب خندیدن برگشت با یه قیافه برزخی نگام کرد گفتم چیه خب بچه ها دروغ میگم همه گفتن نهههه🤣استاد گفت بسه... خانوم بفرمایید بشینید دفعه اخرتون باشه اونم با عجله اومد بره اخره کلاس بشینه که براش زیر پای گرفتم و پخش شد وسط کلاس تمومه برگه هاش ریخت گفتم عه وا جلو پاتو ببین خانوم دوباره کلاس منفجر شد بلند شد و وسایلشو جم کرد و اومد نزدیکم انقدربه صورتم نزدیک شد که نا خودآگاه رفتم عقب سرشو برد کناره گوشم و گفت خودت شروع کردی منم نشونت میدم بازی کردنو بعدش اروم رفت سره جاش نشست مات موندم...
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 2چجوری جرعت کرد با من اینجوری حرف بزنه دختره عجوزه برا ...

پارت 3چشمممم پریدم سوار ماشین و استارت زدم و حرکت کردم...  م...

گفتم اره با یه لبخنده مرموزی گفت پایه ای مام فرار کنیم گفتم ...

پارت 43اصلا قاطی میکنم ببخش منو خوشگلم محکم بغلش کردم من این...

رمان آسمون صورتی من پارت 1

الان یه خاطره از خودم یادم اومد 🌚✨یادمه کوچیک بودم یادم نیست...

My uncle (part 13)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط