{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

پارت 3
چشمممم پریدم سوار ماشین و استارت زدم و حرکت کردم...  مثله همیشه یه تیپ دختر کش زدم😁 تیشرت مشکی جذب و شلوار کتان سفید سویچ و گوشیمو برداشتم و راه افتادم به سمت کافه خیلی هم دور نبود زود رسیدم اما جا پارک پیدا نکردم یکم که نگاه کردم کنار یه هایمای قرمز جا واسه پارک بود سریع رفتم و پارکش کردم و رفتم تو کافه همه بچه های که  امروز دیده بودم اونجا بودن با صدای تقریبا بلندی گفتم شاهزاده وارد میشود یهو یکی پشته سرم گفت مرتیکه دلقک برگشتم دیدم همون دختره اس گفتم با کی بودی گفت مگه بجز تو دلقکه دیگه ای هم اینجاس بعد بی توجه به من رفت سره جاش نشست فقط یه صندلی خالی بود که اونم کناره اون دختره عجوزه بود از حرص دلم میخواست لهش کنم رفتم نشستم گفت به به عجب افتخاره بزرگی نسیبم شد که یه دلقک کنارم نشسته همه زدن زیره خنده دم گوشش گفتم دلقک بازیو نشونت میدم یهو بلند شد و گفت بچه ها همین الان اقای دلقک گفت هرچی میخواین سفارش بدین من حساب میکنم من کی همچین چیزی گفتم؟😐اما باشه حالتو میگیرم با خونسردی کامل گفتم هرچی دوست دارین سفارش بدین من حساب میکنم مثله بعضیا گدا نیستم نگاهم کرد و خندید وای این چرا اینجوری خندید لباش چه خوشگل شد یهو یه فکره شوم ب سرم زد دارم برات خوشگلع😂
هر کس یه چیزی سفارش داد این دختره هم یه اب پرتقال و یه کیک شکلاتی سفارس داد به بهونه اینکه گوشیمو از رو میز بردارم دستمو دراز کردم و خیلی نامحسوس زدم به لیوان اب پرتقالش و ریخت روش یهو از جام پریدم گفتم ای وای معذرت میخوام  بیا بریم برات تمیزش کنم گوشه مانتوشو گرفتم رفتم دنباله خودم کشیدم و اونم هی میگفت ول کن نمیخواد بردمش تو دستشوی و درو بستم و کوبیدمش به دیوار چونه اشو گرفتم تو دستم توی چشماش زول زدم و گفتم ببین کوچولو فکره بازی کردن با منو از سرت بیرون کن تو هنوز منو نشناختی بیچاره ات میکنم یهو نمیدونم چی شد درده عجیبی تو بدنم پیچد ولش کردم که فهمیدم با زانو زد بینه پام از درد خم شده بودم اومد نزدیکم و گفت توهم هنوز منو نشناختی و از دستشوی رفت بیرون درده بدی داشتم چند دقیقه بعد که یکم اروم شدم منم رفتم بیرون دیدم داره با بقیه بچه ها میگه و میخنده کم مونده بود  از حرص منفجر بشم خونسردی خودمو حفظ کردم و رفتم نشستم هنوزم درد داشتم خداکنه پات بشکنه دختر یهو زد رو شونه ام و گفت چطوری اقای دلقک بعد شروع کرد به خندیدن دیگه تحمل نداشتم بلند شدم و رفتم بیرون نمیدونم چرا اینجوری شدم سوار ماشین شدم و گوشیمو خاموش کردم تاحالا کسی اینجوری حالمو نگرفته بود دختره عوضی تلافی کرد... پشته چراغ قرمز بودم یهو دوباره اون هایما قرمزه رو دیدم یه دختر سرشو از ماشین اورد بیرون و داد زد اقای دلقک چطوری
دیدگاه ها (۸)

پارت 4خودش و چند تا از دخترای دانشگاه که باهاش بودن زدن زیره...

پارت 5هر دوتا رو بیهوش کرده بود منم بلند شدم اونجا خیلی تاری...

پارت 2چجوری جرعت کرد با من اینجوری حرف بزنه دختره عجوزه برا ...

(رومان من نمیگم غلط کردم) سلام این دفعه یه رومان جذاب و متفا...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط