گفتم اره با یه لبخنده مرموزی گفت پایه ای مام فرار کنیم گف

گفتم اره با یه لبخنده مرموزی گفت پایه ای مام فرار کنیم گفتم اره 😂گفت پس بزن بریم تمومه ماشینای که پشته سرمون بود رو قال گذاشتم و فرار کردیم یهو گوشیش زنگ خورد گذاشت رو ایفن باباش بود گفت کجا فرار کردی 😂سامی هم گفت (پسر کو نداره نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر) بابا سمیر خندید و گفت ایشالله خوشبخت بشین پسرم برو مواظبه خودتون باش...
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شب گیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم... 
❤پایان ❤

برای همتون یه پایانه خوب ارزو میکنم امیدوارم تونسته باشم برا چند دقیقه هم که شده دلتون رو شاد کنم در پناه خدا باشید❤
دیدگاه ها (۴۵)

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

با اینکه شرایت کامل نبود دارم میزارم این دفعه کامل کنید چشما...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part2میخواستم برم سم...

پارت ۲(یونا عقب عقب میره که یهو میخوره به یه نفر که با ترس ب...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

Cruel Love پارت ۷#:باشه حالا خانم کوچولو قهر نکن بیا بازی +:...

پارت ۱۷ جونگ کوک:خوبییونا:آ..آره چتونه چرا اینحوری‌همتون این...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 73بچه ها برای اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط