{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین بوسـہ

آخرین بوسـہ


چشماش رو به چشمای معشوقش دوخت…

انگار برای چند ثانیه دنیا ایستاده بود.
نگاهش افتاد به دست‌هاش؛ به جایی که چاقو تا عمق حقیقت رفته بود، نه فقط بدن.

دست‌هاش لرزید، انگار تازه فهمیده بود چی کار کرده.
چاقو رو ول کرد… یا شاید دیگه توان نگه داشتنش رو نداشت.

قدم‌هاش سست شد و بعد، روی زمین افتاد.
تهیونگ خشک شده بود.

نه صدا می‌شنید، نه نفس می‌کشید… فقط نگاه می‌کرد.

وقتی دید جئون هنوز زنده‌ست و با آخرین توانش به سمتش میاد، دنیا براش تار شد.

بی‌اختیار جلو رفت، زانو زد… و سرش رو بین دست‌هاش گرفت، انگار می‌خواست از خودش فرار کنه.

جئون خودش رو به سختی کشید جلو.
دست لرزونش رو آورد بالا، صورت تهیونگ رو لمس کرد…

و بعد، لب‌هاش رو بوسید.
اون بوسه، نه از قدرت بود، نه از پیروزی…
از خداحافظی بود.

با صدایی که بیشتر شبیه نفس بود تا کلمه، به فرانسوی گفت:

«Je t’aime, mon prince…»

دوستت دارم، شازده.

تهیونگ خشکش زد.
چشم‌هاش پر شد، ولی دیگه دیر شده بود.
جئون برای لحظه‌ای طولانی نگاهش کرد…
انگار می‌خواست تصویرش رو برای آخرین بار توی ذهنش حک کنه.
بعد، آرام…
چشم‌هاش بسته شد.
و سکوتی اومد که هیچ چیزی نتونست پرش کنه.

پارت آخر؟
دیدگاه ها (۰)

آخرین بوسـہ روزها گذشت، اما چیزی بینشون تغییر کرده بود.نه فا...

آخرین بوسـہ آخرین پک سیگارش رو عمیق کشید و نگاهش رو دوخت به ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. نفس‌هاش تندتر و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط