وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو
وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو
گفتم شود بار دگر با "او" شَوم من روبرو؟
گفتند دیشب تا سحر, پلکی به هم نگذاشته
زیرا طنابی بَهر تو, با دست خود می بافته
گفتم شود بار دگر با "او" شَوم من روبرو؟
گفتند دیشب تا سحر, پلکی به هم نگذاشته
زیرا طنابی بَهر تو, با دست خود می بافته
- ۱۴۷
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط