{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو

وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو

گفتم شود بار دگر با "او" شَوم من روبرو؟

گفتند دیشب تا سحر, پلکی به هم نگذاشته

زیرا طنابی بَهر تو, با دست خود می بافته
دیدگاه ها (۲)

صدایم کن...صدای تو آواز شیشه ای خانه ام را میشکندنگاه ام کن....

دوست نداشتمخبر رفتنت راڪسی بفهمدبغضم رادر تنهایـی شڪستممثڸ ق...

میگویند زندگیت راپایِ یڪ “نفــــر” نگذارڪاش مےدانستند ڪھ تــ...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p21 یه مرد با موهای...

part.3# مرد_منپیتر، بیا دیگه… آهنگ جدید داره شروع میشه ها!من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط