دلم گرفته از این روزگار بحرانی
دلم گرفته از این روزگار بحرانی
دلم گرفته خدايا نگو نمي داني
زمين كه ارثيه ي اشتباه آدم بود
دوباره پر شده از نقشه های شیطانی
چقدر مانده كه دنيا به آخرش برسد
براي دلهره ي ما كجاست پاياني
صداي همهمه ي باد هرزه مي پيچد
درون كوچه ي آباد ِ رو به ويراني
نگو برای پریدن هنوز فرصت هست
شکسته بال و پرِ من خودت که می دانی
ببخش اگر غزلم از گلايه لبريزست
اگرچه مطمئنم كه غزل نمي خواني
دلم گرفته خدايا نگو نمي داني
زمين كه ارثيه ي اشتباه آدم بود
دوباره پر شده از نقشه های شیطانی
چقدر مانده كه دنيا به آخرش برسد
براي دلهره ي ما كجاست پاياني
صداي همهمه ي باد هرزه مي پيچد
درون كوچه ي آباد ِ رو به ويراني
نگو برای پریدن هنوز فرصت هست
شکسته بال و پرِ من خودت که می دانی
ببخش اگر غزلم از گلايه لبريزست
اگرچه مطمئنم كه غزل نمي خواني
- ۴۳۸
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط