{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانی

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانی

چقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دانی

چقدر منتظرت بوده ام که برگردی

رها کنی نگه ام را از این پریشانی

همیشه غایب این قصه بوده ای و مرا

کشانده فکر گناهت به صد پشیمانی

نخواه عذر بخواهی؛ نگو گرفتاری

نگو تو وقت نداری که سر بخارانی

همیشه در غزلم حس اتفاق کم است

به نام عشق بیا در غزل به مهمانی

تو اتفاق شو و مثل رود جاری شو

که متهم نشود شاعری به نادانی

نخند! دل خوشی ام مضحک است. می دانم

تو سالهاست که شعر وداع می خوانی

و من نشسته ام اقرار می کنم یک عمر

مرا به بند کشید آن دو چشم شیطانی

ببین به چشم نشان می دهند رهگذران

مرا که سنبل عصیانم و بد ایمانی

دوباره با غزل پوچ رنگ می بازد

نگاه خاطره در تلخ بیت پایانی
دیدگاه ها (۲)

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

# پس زمینه ...

فنجان قهوه ... آتش شومینه ... بی خیالاینها کــه چشم توست در ...

# خوراکی ها ...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

رمان راز ناشناخته part:1۳ویو هیوناهنوز توی شوک بودم آخه هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط