{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"

درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"

درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"

دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"
دیدگاه ها (۳)

در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کنداشک در چشمِ تو با خنده یِ ...

ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑ...

راضی ام باتو اگرسهم دلم غم بشود...!وبهشت من اگرباتو جهنم بشو...

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کندیار عاشق سوز ما ترک دلازار...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط