دیدمت لرزید دستم #چادر افتاد از سرم

دیدمت لرزید دستم #چادر افتاد از سرم

یک نفر پرسید خوبی؟گفتم الان بهترم

زیر لب با #اخم گفتی چادرت را جمع کن

خنده رو آهسته تر گفتم اطاعت سرورم

#عاشق این #غیرت و #مردانگی هایت شدم

💕🌻 ✯〰💠〰🍺〰_
✯+〰🍺〰💠〰✭
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 12#لینو #فیکشنساعت ۱۱ شب ـ خانه‌ی م...

چند پارتی

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

رمان اسیر خان پارت بیستم ۲۰

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... _:ببخشید من کن...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هفتم | صدایی از گذشتهبرای چند ثانیه نتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط