{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی برای آرامش

روزی برای آرامش

پارت ۳

+:گریه ام گرفت و بغضم ترکید‌‌‌‌‌‌...

×:دیدم داره گریه میکنه سریع جلوش وایستادم تا اجازه ندم ببرنش ...

+پ:بیا کنار بزار کارمو انجام بدم...

×:من نمیرم کنار عمو چقدر بهت گفت پول بدی که دخترت که با ارزش تر از اون پولاست بهش دادی..؟!
میخوای بیشتر از مبلغی که بهت گفته بهش بدم.؟

+پ:نمیخوام دخالت کنی توی کارامممم(با داد)
×:چرا دخالت نکنم وقتی زنمو دارن از میگیرن...؟

+:چییی..!!
همه شوکه بودن

+پ:چی میگی زنت کیه؟.
×:دخترت زنم قرار بود امشب بهتون بگم..

+پ:الان دیگه نیست...با ببرش آقا..

×:صبر کن بچه هام چی میتونی بچه های تو شکمشو قبول کنی...؟

(ا/ت:توی شوکه هنوز)

+پ:چی داره میگه ا/ت ...؟!!!

+:....

+پ:جواب منو بدههه...(با داد)

+:یهو از سر جام پریدم لکنت گرفتم که چی بگم....
ااا..ااره... دا.. داره راست میگه من حاملم..

+پ:چی داری مگیییییی(با داد)
همین الان باید بچه ها از بین برن ...

×:عمو اجازه نمیدم اینکارو کنی مگه اینکه از روی جنازم رد بشی...

+پ:لجبازی میکنی نه..بزنیتشون..... سریع

×:ا/ت خیلی ترسیده بود باید هر طوری شده بود نجاتش میدادم ...

چندتا از بادیگارداشونو فرستادن داخل تا بزننمون...

سریع گارد گرفتم همرو زدم... یهو یکیشون...


منتظر پارت بعد باشید🫠
دیدگاه ها (۰)

روزی برای آرامشپارت ۲+:یهو دستم کشید سمت خودش و دوباره افتاد...

روزی برای آرامش پارت۱+:امروز قرار بود که عموم و پسر عموم بی...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط