{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بععععععله...

بععععععله...
دوستی ساده ی ما، غیر معمولی شد...
هیچ اتفاق غیر معمولی بین ما نیفتاده بود اما،خودم حس میکردم که حالم داره عوض میشه...
خیلی سعی میکردم که حرف عاشقانه ای نزنم و چیزی نگم که غزل پیش خودش فکرای عجیب و غریب بکنه!
با اینکه دوست داشتنش رو توو وجودم حس میکردم اما، مواظب بودم کلمه ی دوستت دارم از دلم و ذهنم، روی زبونم نیاد!
آخه اون وقتا، گفتن حرفایی مث دوستت دارم و عاشقتم و عزیزم به این راحتی نبود، این حرفا واسه خودشون قداستی داشتن...
حداقل از نظر من این حرفا فقط باید، زیر گوش یه نفر زمزمه بشه!
مث الان نبود که دوستت دارم و عاشقتم رو با تاکید زیاد روی "میم" تایپ کنی و send to all کنی!!!!
بدون اینکه حتی طرفت رو دیده باشی یا حتی واقعا دوستش داشته باشی!
باید مینشستی روبروش، با شرم و حیای زیاد، عرق شرم روی پیشونیت، با طپش قلب و لرزش صدات، چشمات رو از چشماش میدزدیدی و آروم میگفتی دوستت دارم...
بعدشم مث مرد، پای حرفت می ایستادی...
واسه همین میترسیدم بگم دوستت دارم، چون نمیخواستم و نمیتونستم زیر بار تعهد دوست داشتنی برم که شرایطش رو نداشتم!
اما...
چقدر میشه دوست داشت و به زبون نیاورد؟!
دیدگاه ها (۴)

چند بار، وقتی میرسیدم خونه میدیدم این آهنگ رو گذاشته با صدای...

مشکل ما از جایی شروع شد که نگاه آدمها به هم،نگاه آدم به آدم ...

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺳﺖﻭ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻢ "ﻣﺴﺘﻌﻀﻔﺎﻥ " ﻫﺴﺘﻨﺪ،ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻣ...

رفتی و تنهای تنهامردم از بی همزبانیرفتی و بعداز تو من ،همچنا...

من نمی‌دونم عاشقی برای بقیه چه معنی داره ؛ اما از نظر من یعن...

why me?-I shouldn't fall in love with you p.103(از زبون ا.ت)...

(وقتی دوست صمیمیت بود اما...)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط