فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟪
فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟪
- واقعا ازتون انتظار نداشتم، مخصوصا تو تهیونگ، تو که روز اولته اومدی به این مدرسه، میخوای روز اول اخراج بشی؟ جونگکوک تو چی؟
مدیر حرفاش رو با داد به دو پسری که رو به روش و تو دفترش بودن گفت، جونگکوک؟ نوک ابروی سمت چپش پاره بود و تهیونگ؟ گوشه ی لبش پاره بود.
- باهاتون چیکار کنم؟
مدیر گفت و رو به استادشون گفت
- شما بگین با دانشجو هاتون چیکار کنم؟
استاد خم شد و سریع گفت
- لطفا ببخشیدشون لطفا
مدیر هوفی کشید و نگاهش رو دوباره به دو پسر رو به روش داد
- به عنوان تنبیه امروز اخر کلاسا سالن ورزشی رو مرتب میکنین و زخم های هم رو پانسمان میکنین
تهیونگ و جونگکوک چشم هاشون هم زمان گرد شد و به هم نگاه کردن ولی وقتی چشم غره ی استاد و مدیر رو حس کردن ناچار قبول کردن.
*فلش بک اخر کلاس ها، سالن ورزشی*
- باورم نمیشه مجبورمون کردن این طویله رو مرتب کنیم
جونگکوک گفت و با حرص توپ بسکتبال رو توی سبد انداخت
- وای دقیقا، تازه باید همدیگه رو هم پانسمان کنیم
تهیونگ گفت و با جارو اخرین جا رو هم تمیز کرد و اشغال هارو توی سطل زباله ریخت
- خب تموم شد؟
جونگکوک گفت و به تهیونگ نگاه کرد
- اره انگاری تموم شد
تهیونگ با استین لباسش پیشونیش رو پاک کرد و ادامه داد
- بیا جعبه ی کمکای اولیه رو برداشتم
- باشه
و به سمت دو صندلیه گوشه ی سالن رفتن..
- واقعا ازتون انتظار نداشتم، مخصوصا تو تهیونگ، تو که روز اولته اومدی به این مدرسه، میخوای روز اول اخراج بشی؟ جونگکوک تو چی؟
مدیر حرفاش رو با داد به دو پسری که رو به روش و تو دفترش بودن گفت، جونگکوک؟ نوک ابروی سمت چپش پاره بود و تهیونگ؟ گوشه ی لبش پاره بود.
- باهاتون چیکار کنم؟
مدیر گفت و رو به استادشون گفت
- شما بگین با دانشجو هاتون چیکار کنم؟
استاد خم شد و سریع گفت
- لطفا ببخشیدشون لطفا
مدیر هوفی کشید و نگاهش رو دوباره به دو پسر رو به روش داد
- به عنوان تنبیه امروز اخر کلاسا سالن ورزشی رو مرتب میکنین و زخم های هم رو پانسمان میکنین
تهیونگ و جونگکوک چشم هاشون هم زمان گرد شد و به هم نگاه کردن ولی وقتی چشم غره ی استاد و مدیر رو حس کردن ناچار قبول کردن.
*فلش بک اخر کلاس ها، سالن ورزشی*
- باورم نمیشه مجبورمون کردن این طویله رو مرتب کنیم
جونگکوک گفت و با حرص توپ بسکتبال رو توی سبد انداخت
- وای دقیقا، تازه باید همدیگه رو هم پانسمان کنیم
تهیونگ گفت و با جارو اخرین جا رو هم تمیز کرد و اشغال هارو توی سطل زباله ریخت
- خب تموم شد؟
جونگکوک گفت و به تهیونگ نگاه کرد
- اره انگاری تموم شد
تهیونگ با استین لباسش پیشونیش رو پاک کرد و ادامه داد
- بیا جعبه ی کمکای اولیه رو برداشتم
- باشه
و به سمت دو صندلیه گوشه ی سالن رفتن..
- ۱۷۲
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط