ایستاده و به ویترین فروشگاه نگاه می کرد
ایستاده و به ویترین فروشگاه نگاه می کرد
زنی در حال عبور اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک :ببخشید خانم شما خدا هستید؟
لبخند زد و گفت :نه، یکی از بنده های خدا هستم
کودک :میدانستم با او نسبتی داری..
زنی در حال عبور اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک :ببخشید خانم شما خدا هستید؟
لبخند زد و گفت :نه، یکی از بنده های خدا هستم
کودک :میدانستم با او نسبتی داری..
- ۸۷۱
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط