{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گردنی می افراشت

گردنی می افراشت
سرش از چرخ فراتر می رفت
آسمان با همه اخترهاش
بوسه می زد به سر انگشتش
سکه خورشید بود در مشتش
یک سر و گردن، گاه
نه کم از فاصله کیهانی‌ست
وز سرافرازی تا خواری
جز یک سر مو فاصله نیست

او سری خم کرد
و آسمان با همه اخترهاش
دور شد از سر او

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱۹)

نگـارا، چرا قول دشمـن شنیدی؟! چرا بهـر دشمن ز چاکــر بریدی؟...

من شاخه ای ز جنگل سَروم ... از ضربه تبر ، بر پیکر سلاله من...

هر نفس عشق می کشد ما راهمچنین عاشقیم تا نفسی‌ستآستین بر جهان...

مـن . . . روزِ خـویش را با آفتـابِ رویِ تـو ،کـز مشرق خیـال ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~ ~هماننده روزی که او را ملاقات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط