{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ایستگاهی بی نام نشسته ام؛

در ایستگاهی بی نام نشسته ام؛
نه مسافر قطاریم،
نه مقصد کسی.
فقط نشسته ام …
با نگاه هایی به شیشه
بخار گرفته ای که
آن سوی شان
زندگی با شتاب می گذرد.
آدم ها می آیند ، می روند ،
می دوند…
قرار هایی دارند ، مقصد هایی،
اشتیاق هایی.
اما من در این سکوت خود،
تنها …
کسی انتظارم را نمی کشد،
و من خودم را برای جایی
یا کسی آماده نکرده ام.
فقط نشسته ام …
و نمی دانم
این منتظر بودن
معنایی دارد
یا فقط نام دیگر
فراموش شدن است...
‎🖤#
دیدگاه ها (۰)

نوازشی بر شانه های خسته ام،،،،نوبت ما هم می‌شود...روزی که لب...

ایستاده ام در باد جایی در زندگی‌ام،می‌ایستم...نه از خستگی،نه...

زندگی بعضی ها مون به دو نیمه تقسیم میشه ؛نیمه‌ای که در آن ...

نگاه آشنا نگاهی که دعوت می‌کند اما پس می راند نگاهی که آشنای...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط