{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان هم خونه های ما

«رمان هم خونه های ما»
پارت:۲۶
رزی رفت و روبه روی لیسا وایستاد

+:واقعا میخوای با من قهر باشی؟؟
^:خفه شو«با بغض»............میدونی چقدر نگرانت بودم«میپره بغل رزی»
ویو رزی
اروم از لیسا جدا شدم و گونه اش رو بوسیدم
+:ببخشید که ولت کردم
^:حالا چون دوست دارم میبخشمت
+:عجبا
*:حالا رزی دیگه پیشمون میمونی دیگه
+:چون میدونم بدون من از گشنگی میمیرید میمونم
*:مسخره بازی در نیار
+:میگم من خیلی خستم میخوام برم بخوابم
-:باشه برو بخواب
رفتم به سمت اتاق و لباسام رو عوض کردم و پریدم روی تخت و بعد یکم اینور رو اونور کردن بلاخره چشمام سنگین شد و سیاهی
پایان ویو رزی

ویو تهیونگ
بعد از ۱۵ دقیقه رفتم به سمت یکی از اتاق ها که گوشیم رو توش جا گذاشته بودم،وقتی در اتاق رو باز کردم دیدم رزی روی تخت خوابه،مثل یه جوجه کوچولو تو خودش جمع شده بود آروم رفتم گوشیم و برداشتم به سمت رزی رفتم برای چند سانیه فقط تو چهرش غرق شده بودم با دستم موهای جلوی صورتش رو پشت گوشش فرستادم و پیشونیش رو بوسیدم و از اتاق بیرون رفتم، بچه ها داشتن برای خواب آماده میشدن
پایان ویو تهیونگ

بچه ها همه خوابیدن
«ویو فردا صبح»
ویو رزی
........
دیدگاه ها (۱)

بچه هاااااالقب میخواممممممیشه برام لقب بزاریناگه میشه اسم آم...

تو مثل بقیه فیک نیستی:)))تو بهترینی بانو✨https://wisgoon.com...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو ...

pert= 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط