{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مافیایی بیرحم

فیک مافیایی بی‌رحم
پارت ۵
ویو ات
بازم من عاشقشم چرااا
ویو نویسنده
نامجون همه حرف های ات رو شنید و رفت
نامجون: یوناااااااااااااا[عربده]
یونا:بل...بله ار..باب
نامجون از موهای یونا گرفت و به اتاق شکنجه رفت
یونا :ارباب مگه ..من ..چیکار کردم [ترس]
نامجون :تو قهوه دادی ات برام بیاره درسته[عربده ]
یونا :............
نامجون:درستهههههههههههه
یونا:ارباب من معذرت میخوام تروخدا
نامجون آنقدر یونارو شکنجه داد که یونا از حال رفت
جین:نامجون داری آن رو شکنجه میدی[نگران و عصبی ]
نامجون:نه این هرزه یوناس بخاطر این هرزه ات به این روز افتاده
جین:[راستش تعجب کردم که نامجون این کارو به‌خاطر ات کرده ] آفرین داداش دل رحم تر شدی
نامجون:داداش ات به ن*وار نیاز داره اجوما گفت
جین:آره برای منم گفت براش خریدم چند دست لباسم خریدم
نامجون:خیل خوب برو بهش سر بزن از من می‌ترسه
جین:باشه
جین رفت پیش ات
جین:ات بیام تو
ات:بیا
ویو نویسنده
جین پاکت هاروداد به ات
ات پاکت هارو باز کرد یکم خجالت کشید
جین:میشه زن داداش صدات کنم
ات:جین خوشگلم چرا میخوای زن داداش صدام کنی خیلی داداشت دوسم داره بهم عشق میورزه که تو منو زن داداش صدا کنی دیدی چه بلاهایی سرم آورد
جین:من میدونم که تو داداشمو دوست داری من به جای نامجون ازت عذرخواهی میکنم نامجون پشیمونه یونا که این بلاهایی سرت آوردو از عمارت بیرون کرد
.
.
‌💜حمایتم نمی‌کنید ولی من بازم اداشمو براتون مینویسم 😪😪😪💜
دیدگاه ها (۷)

فیک مافیایی بی‌رحم پارت ۶‌ات:واقعا جین:آره پس من زن داداش ص...

فیک مافیایی بی‌رحم پارت ۷ نامجون: خفه ات:[راستش خوشحال شدم و...

پروفایلم رو عوضش کردم

😭😭😭😭😭😭😭😭😭

پارت ۱۷ویو اتفقط داشتیم بهم نگا میکردیم که یهو جیغ کشیدمکوک:...

پارت6ویو جونگکوککه یهو دیدم داره چشماشو باز میکنهجونگکوک: هو...

کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط